یک مدرس سواد رسانهای:
توهم کنترل ترامپ در برابر انسجام رسانهای ایران
یک مدرس سواد رسانهای گفت: دونالد ترامپ با رفتارهای رسانهای پرهیاهو و متناقض، در دام «توهم کنترل» افتاده و اعتبار خود را کاهش داده است. در مقابل، ایران با پیامرسانی منسجم و هماهنگ، در حال کسب اعتبار بینالمللی است.
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «دیار آفتاب» در تقابل رسانهای میان ایران و آمریکا در جریان جنگ رمضان، ترامپ با تناقضگوییهای پیدرپی، توییتهای بیشمار و شخصیسازی مفرط، دچار اغتشاش اطلاعاتی و بیاعتباری شده است؛ در حالی که دیپلماسی رسانهای ایران با انسجام پیام، سکوت راهبردی و مدیریت حرفهای افکار عمومی، موفق شد توییتهای مقامات ایرانی را به مرجعی معتبرتر از توییتهای ترامپ برای بازیگران جهانی تبدیل کند.
ریشه آشفتگی ترامپ، نبود نظریه ارتباطات بحران، اولویت دادن به تهییج لحظهای به جای سرمایه اجتماعی، و ناتوانی در هماهنگی گفتار با رفتار عملیاتی است.
در گفتگو با عباس خسروانی استاد دانشگاه، روزنامه نگار و مدرس سواد رسانهای به تحلیل جنگ رسانهای ایران و امریکا در خلال جنگ رمضان پرداختهایم.
دیار آفتاب: در یک تصویر کلی، جنگ رسانهای ایران و آمریکا در جریان جنگ رمضان را چگونه میبینید؟**
خسروانی: در تقابل رسانهای جنگ رمضان، ما با دو الگوی کاملاً متفاوت مواجه بودیم. از یک سو، دونالد ترامپ بود که بر پایه غریزه و واکنشهای لحظهای عمل میکرد؛ تناقضگوییهای پیدرپی، توییتهای بیشمار و طولانی و حمله مداوم به رسانههای منتقد، فضای ارتباطی او را به نوعی اغتشاش اطلاعاتی بدل کرد.
از سوی دیگر، دیپلماسی رسانهای ایران با انسجام پیام، سکوت راهبردی و مدیریت حرفهای افکار عمومی، توانست روایت خود را به مرجعی معتبر برای بازیگران جهانی تبدیل کند.
دیار آفتاب: شما از «اغتشاش اطلاعاتی» در رفتار رسانهای ترامپ سخن میگویید. این اغتشاش دقیقاً چه مؤلفههایی دارد؟
خسروانی: اغتشاش اطلاعاتی در مورد ترامپ چند لایه است. اولاً انباشت تناقضگوییها باعث میشود مخاطب نتواند یک خط ثابت روایت را دنبال کند.
ثانیاً حجم بالای توییتها، بدون یک معماری ارتباطی منسجم، پیامها را از معنا تهی میکند. ثالثاً تعرض مکرر به رسانههای منتقد، اعتماد عمومی را نسبت به گفتار او کاهش میدهد.
نتیجه این میشود که صدای ترامپ، به جای ایجاد اقناع، به نویزی تبدیل میشود که مخاطب عام از سر خستگی و تکرار، آن را نادیده میگیرد.
دیار آفتاب: ریشه این آشفتگی را در کجا باید جستوجو کرد؟ آیا فقط به شخصیت ترامپ برمیگردد؟
خسروانی: بخشی به شخصیت او برمیگردد، اما مسئله فقط فردی نیست. سه عامل اساسی را باید دید: نخست، فقدان نظریه ارتباطات بحران در تیم اوست؛ یعنی رسانه بیشتر ابزار تهییج لحظهای است تا ساختن سرمایه اجتماعی بلندمدت.
دوم، شخصیسازی مفرط؛ به این معنا که او سیاست خارجی را در شخص خود و ضربآهنگ توییتهایش خلاصه میکند. سوم، حواسپرتی راهبردی است؛ حجم بالای توییتها نشانه ناتوانی در اولویتبندی تهدیدهاست.
در نتیجه، ترامپ در جنگ روایتها گرفتار «شلیک به هر هدف متحرک» شده و این روند، مچاله شدن اعتبار او را تسریع کرده است.
دیار آفتاب: در نقطه مقابل، شما از «انسجام پیام» در دیپلماسی رسانهای ایران سخن میگویید. این انسجام چگونه خود را نشان داد؟**
خسروانی: ایران در این تقابل، رویکردی حرفهای و قاعدهمند اتخاذ کرد. به جای واکنش به هر تحریک، از «سکوت معنادار»، «بیانیههای هماهنگ» و «مدل پیوستگی پیام» استفاده شد.
یعنی مقامات ایرانی با لحن ثابت، اصولی و همصدا سخن گفتند. در حالی که ترامپ ممکن بود در یک روز سه روایت متناقض از یک ماجرا ارائه دهد، ایران یک خط روایت مشخص را تکرار و تثبیت کرد.
این انسجام باعث شد شکاف اعتقاد عمومی علیه آمریکا عمیقتر شود و مخاطبان بینالمللی، پیامهای ایران را معتبرتر و قابل پیشبینیتر ببینند.
دیار آفتاب: گفته میشود توییتهای مقامات ایرانی در این دوره، برای بازیگران جهانی مرجعیت یافت. این مرجعیت چگونه شکل گرفت؟
خسروانی: مرجعیت، محصول ترکیب «قابلیت پیشبینی راهبردی» و «انسجام عملیاتی» است. زمانی که تهدیدهای ترامپ فاقد پشتوانه عملیاتی و دچار نوسان بود، مقامات ایرانی کلمات خود را با دقت انتخاب کردند.
همین دقت باعث شد بنگاههای اقتصادی، سیاستمداران اروپایی و حتی برخی رسانههای آمریکایی، توییتهای ایران را جدیتر از توییتهای رئیسجمهور آمریکا پیگیری کنند.
چون میدیدند میان گفتار و رفتار ایران، هماهنگی نسبی وجود دارد و زبان ایران حامل یک منطق راهبردی است، نه صرفاً یک نمایش رسانهای.
دیار آفتاب: شما به «جنگ شناختی» اشاره کردهاید. جنگ نظامی آمریکا علیه ایران در این چارچوب چه معنایی داشت؟
خسروانی: این تقابل، یک میدان آزمون برای نظریه جنگ شناختی بود. در جنگ شناختی، هدف فقط کنترل فیزیکی نیست؛ بلکه مدیریت برداشتها و ادراکات مخاطب است.
آنجا که تهدیدهای مکرر ترامپ فاقد انسجام و پشتوانه عملیاتی بود، ایران با پیوند دادن گفتار به توان بازدارندگی خود، ذهن مخاطب را مدیریت کرد.
بهگونهای که هر پیام ایرانی، برای ناظران بینالمللی قابلیت پیشبینی و سنجش عملی داشت. این همان جایی است که «اعتبار سخن» بر «حجم سخن» غلبه میکند.
دیار آفتاب: جایگاه رسانه در ساختار تصمیمگیری ایران، بر اساس این تجربه، چگونه تعریف میشود؟
خسروانی: یکی از دلایل موفقیت ایران، نگاه غیرشخصی و نهادی به رسانه است. در ساختار رسانهای ایران، هر پیام مهم قبل از انتشار از چند لایه اعتبارسنجی و هماهنگی عبور میکند.
این یعنی رسانه نه ابزار خودنمایی فردی، بلکه بخشی از زنجیره تصمیمسازی و بازدارندگی است. همین نگاه باعث میشود پیامها با سیاستها همخوان باشد و کمتر شاهد تناقضات لحظهای باشیم.
در مقابل، در تیم ترامپ، رسانه بیشتر تابع خلقوخوی لحظهای رئیسجمهور است تا یک نقشه راه ارتباطی.
دیار آفتاب: شما سه عامل نابسامانی رسانهای ترامپ را برشمردید. اگر بخواهیم آنها را برای مخاطب جمعبندی کنیم، چه میگویید؟
خسروانی: به طور خلاصه: اول، نبود نظریه ارتباطات بحران؛ یعنی نداشتن یک چارچوب روشن برای زمان بحران. دوم، شخصیسازی مفرط؛ که در آن نظام سیاسی پشت یک فرد محو میشود و همه چیز به نام او ثبت میگردد. سوم، حواسپرتی راهبردی؛ یعنی ناتوانی در تشخیص اینکه کدام پیام، چه زمانی و با چه هدفی باید منتشر شود. این سه عامل در کنار هم، ترامپ را از یک کنشگر راهبردی به یک بازیگر واکنشی تبدیل کرده است.
دیار آفتاب: نقطه تمایز اصلی راهبرد رسانهای ایران با آمریکا را در این جنگ چه میدانید؟
خسروانی: نقطه تمایز اصلی در «مدیریت انتظارات» و «بازی با زمان» است. جایی که ترامپ احساس میکرد باید فوراً واکنش نشان دهد، ایران صبر استراتژیک را ترجیح داد. جایی که ترامپ میان گفتار و رفتار نظامی دچار ناهماهنگی شد، ایران کوشید گفتار خود را با توان بازدارندگیاش گره بزند. نتیجه این شد که در ذهن مخاطب جهانی، ایران به عنوان بازیگری پیشبینیپذیر و منسجم دیده شد، در حالی که ترامپ به منبعی غیرقابل اتکا بدل شد.
دیار آفتاب: به عنوان جمعبندی، مهمترین درس این جنگ رسانهای برای استراتژیستهای رسانهای چیست؟
خسروانی: مهمترین درس این است که در جنگ روایتها، پیروزی از آنِ کسی است که بتواند ذهن مخاطب را با تکرار یک «خط ثابت اعتباربخش» مدیریت کند.
انسجام راهبردی پیام، نظم در خروجی رسانهای و مدیریت شناختی مبتنی بر صبر و محاسبه، همواره بر حجم بیقاعده و واکنشهای لحظهای غلبه میکند.
اگر رسانه به میدان تخلیه هیجانات شخصی تبدیل شود، حتی پرقدرتترین جایگاههای سیاسی نیز نمیتوانند از فرسایش اعتبار خود جلوگیری کنند. در مقابل، هر جا پیام با عمل هماهنگ باشد، اعتماد مخاطب تقویت میشود و این همان سرمایهای است که در جنگ شناختی تعیینکننده است.
انتهای خبر/
لینک کوتاه خبر
برچسبها
نظر / پاسخ از
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نفری باشید که نظر میگذارید!