اربعین حسینی یک رزمایش عظیم جهانی برای توسعه و ترویج مکتب عاشورا است شعر دفاع مقدس ریشه در حماسه ها و ازخودگذشتگی های ملت ایران دارد/ فراخوان بیست و چهارمین مرحله استانی کنگره سراسری شعر دفاع مقدس و مقاومت منتشر شد جزئیات زمان برگزاری مرحله استانی چهل و پنجمین دوره مسابقات سراسری قرآن کریم  رئیس فایزر علی‌رغم تزریق 4 دوز واکسن به کرونا مبتلا شد قیمت برنج به کمتر از ۸۰ هزار تومان می رسد؟ شهید همدانی دفاع از امنیت را مردمی کرد درخواست یک اتحادیه دانشجویی از قوه قضائیه درباره اظهارات موسوی پلمپ8 واحد آرایشگاه زنانه متخلف در اراک خرید سه دستگاه خودرو ۱۸ تُنی امداد و نجات و اطفاء حریق/موافقت شورا با خرید نردبان آتش‌نشانی تجارت نیاز به وزارتخانه دارد؟
چهارشنبه ۲۶ مرداد ۱۴۰۱ - ۰۲:۳۷
کد خبر: 93780
تاریخ انتشار: ۰۹ دی ۱۴۰۰ - ۱۸:۴۷
یادداشت

رمز عملیات تقلب و یک دروغ سیاسی چگونه کشور را به آشوب کشاند؟

پس از گذشت بیش ازیک دهه از بروز فتنه 88 و در حالی که نظام اسلامی در گام دوم انقلاب اسلامی به افق های بلندتری می اندیشد لازم است هشدارها و انظار های مربوط به فتنه 88 مکررا یادآوری شود تا مبادا به دست فراموشی سپرده شود.

به گزارش دیار آفتاب؛ به نقل از شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ علیرضا معاف در یادداشتی تحلیلی ضمن بازخوانی فتنه 88 از ریشه جامعه شناختی و فرهنگی تا طراحی های امنیتی تاکید کرد:  در کنار ریشه های فرهنگی و اجتماعی زمینه‌‍ساز فتنه88، ریشه های آمریکایی صهیونیستی فتنه 88 واقعیت دارد و با برخی دروغهای رسانه ای قابل کتمان نیست و نخواهد بود و مردم ایران خیانت جریان فتنه 88 را فراموش نخواهند کرد

متن این یادداشت به شرح زیر است:

بازخوانی و بازروایی درس ها و عبرت های فتنه 88 و واکاوی و کالبد شکافی ریشه ها، عوامل، علل، دلایل و زمینه های بروز سهمگین ترین فتنه بعد از انقلاب، کماکان یکی از ضرورت های امروز فضای سیاسی، فرهنگی، معرفتی و اجتماعی کشور ماست. اهمیت حرکت عظیم ملت ایران در 9 دی ماه سال 88 زمانی آشکارتر می شود که ابعاد و زوایای فتنه ی براندازانه و کودتا گونه آن سال بازخوانی و باز روایی شود. پس از گذشت بیش ازیک دهه از بروز فتنه 88 و در حالی که نظام اسلامی در گام دوم انقلاب اسلامی به افق های بلندتری می اندیشد لازم است هشدارها و انظار های مربوط به فتنه 88 مکررا یادآوری شود تا مبادا به دست فراموشی سپرده شود. در این یادداشت در 2 بخش الف) بررسی و تحلیل ریشه های جامعه شناختی و فرهنگی فتنه 88 و ب) ابعاد امنیتی و اطلاعاتی و سایه روشن سازمان نیمه مخفی فتنه، بخشی از زمینه ها و بستر های فتنه 88 را واکاوی می کنیم.

الف) ریشه های جامعه شناختی و فرهنگی فتنه 88

در زمینه کالبدشکافی فرهنگی و اجتماعی فتنه 88، سوال اصلی آن است که چرا فتنه 88 تنها دربخش هایی از تهران و نقاط خاصی از کشور قادر به آشوب سازی و بحران سازی شد و چه زمینه های ضد فرهنگی و کدام طیف از مشکلات، برای فتنه به سان یک «اهرم عملیاتی» عمل کردند؟ قبل از هرگونه بحثی موکدا تاکید شود که مقصود از بازگویی چالش های فرهنگی شهر تهران که زمینه ساز فتنه 88 شد و تبعات فرهنگی و امنیتی آن القاء عمومیت و تسری آن نیست چون فتنه 88 ، حتی در تهران هم بدنه مردمی قابل اعتنا و گسترده ای نداشت اما به هر حال شناسایی زمینه های فتنه لازم است. از این رو باید توجه شود اگر تهران تنها شهری است که در فتنه 88، در برخی برهه های زمانی دچار آشوب و اغتشاش شد ، هم زمان مهم ترین شهری است که با به صحنه آمدن قاطبه مردم فرهنگی و غیور آن در  9دی  88  و 22 بهمن 88، تومور فتنه را از جا درآورد.

فتنه اشراف شمال شهرنشین و هژمونی ضد فرهنگی طبقه مترفین

تعبیر قرآنی وَ إِذا أَرَدْنا أَنْ نُهْلِکَ قَرْیَةً أَمَرْنا مُتْرَفِیها فَفَسَقُوا فِیها فَحَقَّ عَلَیْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْناها تَدْمِیراً یکی از هشدار های جدی قرآنی پیرامون طبقه مترفین (سرمایه داران خوش گذران عیاش کم تولید پرمصرف) است که خود را طبقه برتر تلقی میکردند و در سال 88 تن به ارای توده های مردم و جمهوریت ندادند. شمال شهر از لحاظ جامعه شناسی شهری به منطقه ای اطلاق می شود که بهترین محل جغرافیایی، مناسب ترین آب و هوا و البته بالاترین قیمت ملکی را دارد. مفهوم «شمال شهر» یک تقسیم بندی جغرافیایی و یا شهری نیست بلکه یک مفهوم «فرهنگی- هویتی» است که بار خاص خود را دارد. سیر تحول جایگاه شمال شهر آن را به موقعیت و جایگاه فعلی رسانده است. همانطور که فشیمن می گوید «در جوامع غربی پیدایش شمال شهرنشینی به اواسط سده هجدهم میلادی برمی گردد. در مراحل اولیه، شمال شهر محلی برای «طرد» ، «انزوا» ، «کنج دنج» محسوب می شد و داشتن خانه ای در شمال شهر آرزوی غایی یک بورژوا بود. (نظریه اجتماعی شهری، مایکل باندز؛ 1390) در مراحل اولیه حد نهایی تحقق ارزش های بورژوازی در شمال شهرنشینی و اشرافیت طبقه متوسط اجتماعی متجلی می شد. یکی از اصلی ترین دلایل شمال شهرنشینی، انزوا از زندگی روزمره اجتماعی بود. کسانیکه نمی خواستند مرزهای روابط شخصی و خانوادگی آنها برای اهالی مرکز شهر آشکار باشد، به مناطق شمال شهر پناه می بردند و زندگی «انزوا گرایانه» خود را با ارزش ها و سبک زندگی متفاوت پیگیری می کردند. آرمان شهرهای بورژوایی (Bourgeois Utopias) که همان «شمال شهر» باشد، در ابتدا برای فرار از «اتمسفر فرهنگی مرکز شهر» تشکیل شد اما اکنون «شمال شهر» که زمانی جایگاه «حاشیه ای» و حتی «حومه ای» داشته است به یک «قطب» و یا «مرکز» تبدیل شده است. امروزه در شهر تهران، شمال شهر به یک قطب شهری تبدیل شده است که در مقابل و مجاورت «مرکز شهر»، «جنوب شهر» و «حومه شهر» قرار می گیرد. ارتباطات فرهنگی (شمال شهر-مرکز شهر) بسیار گسترده شده است و از این رو سکنی گزیدن طبقه شبه متوسط شهری که اشرافیت اقتصادی خاص خود را دارند دائما جلوی چشم مردم مرکز شهر قرار دارد. تظاهرات دارندگی و برازندگی، شمال شهرنشینی را در چشم عده ای از مردم به آرمان شهری تبدیل کرده است که گویی: یک خانه در شمال شهر؛ هر آنچه برای خوشبختی لازم است. اما قدرت اقتصادی، ضعف فرهنگی را توجیه می کند و از آن مهم تر «بی خیالی» و «بی دردی» زندگی اشرافی «تناقضات فرهنگی» و «خلاء روحی» را می پوشاند. به هیچ وجه قصد نداریم بگوییم هر آنکس که زندگی اشرافی دارد سراسر از معنویات تهی است و بویی از دین نبرده است و برعکس آن هم صحیح نیست؛ که تلقی شود طبقات فقیر جامعه همواره متدین ترین افراد جامعه هستند.اسلام اصالتا مروج پیشرفت مادی است اما اگر پیشرفت مادی به همراه تعالی معنوی نباشد، عدم توازن هویتی رخ می دهد. مقصود ما کالبدشکافی پدیده پیچیده ای است که یکی از زمینه های فتنه 88 قرار گرفت و آن «هژمونی ضد فرهنگی در شمال شهر» است.

وندالیسم یکی از اهرم های عملیاتی فتنه 88 قرار گرفت؛ یکی از اقسام وندالیسم با نیت «اعتراض» انجام می شود. منشأ نارضایتی وندالیسم با نحوه ابراز و بروز آن نسبتی ندارد. سرخوردگان و ناراضیان از موقعیت و منزلت شخصی ممکن است به وندالیسم روی آورند. در حقیقت از «بیکاری» ، «گرانی» ، «وضعیت نامساعد خانوادگی»، «مهیا نبودن شرایط ازدواج» معترض اند و حاضر اند این نارضایتی را به هر شکل نشان دهند حتی اگر مورد «بدفهمی» قرار گیرد و از سوی فتنه گران «مصادره سیاسی» شود. این گروه که اکثراً در طبقات محروم جامعه هستند صرفا «اعتراض» دارند اما عده ای هم در کنار آنها هستند که به خروجی کار فتنه گران «اعتقاد» دارند. بخشی از شبه طبقه اشرافی شمال شهرنشین واقعا به همان مقصود براندازی به خیابان ها آمدند، اما باید توجه کنیم حتی در شمال شهر تهران هم این عده در اقلیت بودند. نکته مهم آن است که شبه طبقه اشرافیت زده توانست لایه هایی از جامعه را به همراه خود به خیابان بیاورد. دلیل این فرایند مشخص است؛ «اتمسفر ضد فرهنگی» امروزه در تهران، اشرافیت های افسانه ای در گرانترین محله های شهر مشاهده می شود که زندگی آنها به واقع یک «کاخ نشینی و حکومت شاهانه» است. خانه با ارزش چند صد میلیاردی، ماشین میلیاردی و اسراف و تبذیرهای باورنکردنی قارون گونه واقعیت تلخ برخی محلات خاص تهران است. طیف اشرافیت با سراشیبی شمال به مرکز تهران از مولتی میلیاردر تا سرمایه داران میلیاردر ادامه دارد. نکته مهم این است که این قدرت اقتصادی «هنجار» تولید می کند و در شمال شهر یک «اتمسفر ضد فرهنگی» را تشکیل داده است. عرف سازی برخی محرّمات، منکر سازی برخی معروف ها  ]بزرگترین معروف خود «امر به معروف و نهی از منکر» است که در مناطقی از شهر به منکر تبدیل شده است[، خوب جلوه دادن بدها ] گروههای مبتذل نازل که مرجع اجتماعی معرفی شده اند[، بد جلوه‌دادن خوب ها همه و همه از تبعات «لیبرالیسم فرهنگی» است. باید توجه کنیم اینگونه «کج روی های فرهنگی» در مناطقی از شمال شهر «اعتقادی» شده است. بعد از مراحل هشت سال سیاست «لیبرلیسم اقتصادی» [توسعه به سبک غرب: محصول دولت هاشمی[، هشت سال «لیبرلیسم سیاسی»  ]جامعه مدنی با قرائت غربی: محصول دولت خاتمی[، جامعه در سال 88 با موجی از «لیبرالیسم فرهنگی» مواجه گردید که به یک ساختار «هژمونیک» در شمال شهر تبدیل شده بود که تا امروز هم این ساختار رشد یافته و قدرتمندتر شده است. کم حجابی، بی حیایی و اخیرا «بی حجابی» از معدود محله های اشرافیت زده شمال شهر به سوی مرکز شهر و پایین شهر سرایت می کند. قدرت مالی تولید یک نوع «اعتماد به نفس کاذب» می کند که فرد در مواجهه با دیگران حتی از اعتقاد ضد فرهنگی خود با مباهات دفاع می کند. اتمسفر فاسد فرهنگی در برخی نقاط شمال شهر تهران، تولید کننده یک نوع نظام ارزش گذاری و بدعت کننده سبک زندگی غربی است. هژمونی ضد فرهنگی شمال شهری یعنی معیارهای ارزش گذاری و احترام را با احوالات قلیل عده ای از اشرافیت های شمال شهر تنظیم کردن. چرا باید در زندگی روزمره مردم عادی آه و افسوس از «عدم موفقیت اقتصادی» به هوا بلند باشد و کمتر آهی برای «تعالی فرهنگی» کشیده شود؟ البته از سوی تلویزیون هم سبک زندگی شمال شهری ترویج می شود؛ خانه خوب، ماشین خوب، زن خوب و دیگر هیچ! آیا شنیده اید که می گویند «فلانی چه زندگی خوبی دارد» و در ادامه کلام از موفقیت های مالی و کاری و شغلی و تحصیلی او تمجید می کنند و البته در آخر هم تأسف کمرنگی بیان می شود که «البته کاش اهل دین و دیانت هم بود» نباید نقش سبک زندگی ترویجی و عرف های مطلوب یک زندگی را دست‌کم گرفت. برای جوانان بیشترین محرک برای شکل دهی سبک زندگی آینده در ماهیت همین جمله به ظاهر ساده «چه زندگی خوبی دارد» نهفته است.

البته در کنار این آفت های اجتماعی نباید از این حقیقت غافل شد که خون شهدا بالاترین سرمایه اجتماعی و عرفی است که این واقعیت خود را در ماجرای شهادت شهید حججی و به ویژه در شهادت شهید سلیمانی به نحوی عمیق تر و گسترده تر خود را نشان داد. به وضوح احساس می شود شهادت «حاج قاسم سلیمانی»، موجی از غبطه و الگوسازی را به دنبال دارد. همینجا باید متذکر شد که یکی از اصلی ترین راهکارها برای شکستن فضای مسموم ناهنجاری فرهنگی و فکری در بخشی از مناطق شهر تهران، بازتولید و بازآفرینی روحیه «شهادت طلبی» و «عمل مجاهدانه» است.

آفت فرهنگی طبقات متوسط و محروم جامعه؛ مشغول سازی اقتصادی

کماکان بزرگترین معضل فرهنگی تهران، «مشغول سازی اقتصادی» شهروند تهرانی است؛ دور باطلی که با سیاست لیبرالیسم دوران کارگزاران طراحی شد و هنوز هم ادامه دارد «کارکن تا مصرف کنی؛ مصرف کن تا کارکنی.» تهییج افسارگسیخته مردم تهران به «مصرف بیشتر» مکافات قسط و قرض و وام را برای طبقه متوسط و کمتر بهره مند بر جای گذاشته است. تبلیغات کالاهای مصرفی شهر تهران را از زمین و هوا و زمان و مکان احاطه کرده است. حکایت زندگی روزمره برخی از شهروندان تهرانی در همان سه پرده نواخته می شود؛ کار و قسط و وام. مثال معروفی در تهران وجود دارد که شاید در شهرهای دیگر به این شکل روا نباشد؛ «ماهی با آب زنده است و کارمند با وام!» در این فضا در حقیقت «زمان»  ]بزرگترین سرمایه هر انسان[ شهروند تهرانی از قبل «پیش فروش» می شود. کار دوم و سوم عرف اجتماعی تهران شده است. به راستی در این فضا جایگاه «فرهنگ» چیست؟ چه انتظاری می توان از مرد تهرانی داشت تا وقتی را بی دغدغه در کنار همسر و فرزندان خود سپری کند. زندگی پرشتاب اقتصادزده شهر تهران در مرحله اول مرد را از مرکز خانواده برای ساعت های طولانی دور کرد و پدیده «زن سالاری» و «فمینیسم» را به بار آورد و در مرحله دوم بنا به همان دور باطل مصرفی حتی زن را هم از محیط خانه دور کرد و باید در آینده انتظار پدیده «فرزند سالاری» را بکشیم؛ چنان که شواهد آن هم هویدا شده است. با فرسایش روحی و جسمی افراد در ترافیک و محیط کاری، عملاً در تهران مفهوم «خانه» در حال تبدیل شدن به یک «خوابگاه» است. سیر طبیعی و منطقی تربیت فرزندان در تهران وجود ندارد؛ پدران و مادران با نشاط الگوی فرزندشان می شوند اما در زندگی «اقتصاد زده» عملاً مدیر فرهنگی خانواده «تلویزیون» و «بازی های کامپیوتری»، «بازی های موبایلی» ، «فضای مجازی، شبکه‌های اجتماعی و پیامرسانها» و چه بسا «ماهواره ها» می‌شوند. زوال زندگی سنتی وقتی قابل درک است که توجه کنیم حتی روابط خانوادگی هم کم شده و کودکان به جای نشستن بر زانوی پدربزرگ و مادربزرگ با نشستن روی صندلی جلوی کامپیوترها، تبلتها و موبایلها، قصه می شنوند.

captcha
آخرین اخبار