بولدوزر از روی یحیی رد شد/ گود برداری از اعتبار پرسپولیس/ بازمانده بهانه جو/ رشید بهترین دروازه‌بان لیگ شکست تنظیم بازار از کالا‌های اساسی / ویروس انگلیسی آتش زیر خاکستر / خیز اصلاحات برای انتخابات حبیب رحیم‌پور ازغدی سردبیر برنامه زاویه اخراج شد؟ رزمایش اقتدار نزاجا بیانگر مهارت‌های نیروی انسانی در اجرای عملیات ترکیبی بود عنابستانی از مردم و سرباز راهور عذرخواهی کرد جزئیات مبلغ عیدی بازنشستگان مشخص شد/ پرداخت عیدی در اواخر بهمن ماه روحانی: دولت تغییر شاکله بودجه را نمی‌پذیرد محکومیت «مهدی جهانگیری» به جرم قاچاق حرفه‌ای ارز/ قوه قضاییه هیچ پیام‌رسانی را مسدود نکرده است تخت‌روانچی: برنامه‌ای برای گفت‌وگو با دولت بایدن نداریم/ ترور سردار سلیمانی بدون پاسخ نمی‌ماند اخبار خوش رئیس ستاد اجرایی فرمان امام(ره) درباره تولید واکسن ایرانی کرونا
چهارشنبه ۰۸ بهمن ۱۳۹۹ - ۰۸:۰۶
کد خبر: 80279
تاریخ انتشار: ۰۸ آذر ۱۳۹۹ - ۰۹:۲۷

اولین واکنش شاعرانه به ترور شهید فخری‌زاده

علی‌محمد مودب، شاعر انقلابی کشورمان در نخستین واکنش به ترور دانشمند هسته‌ای کشورمان و شهادت شهید محسن فخری‌زاده، سروده خود را در اختیار خبرگزاری فارس گذاشت.

به گزارش دیار آفتاب؛ به نقل از خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس، علی‌محمد مودب، مدیر موسسه شهرستان ادب و شاعر انقلابی کشورمان در نخستین واکنش به ترور دانشمند هسته‌ای کشورمان و شهادت شهید محسن فخری‌زاده، سروده خود را در اختیار خبرگزاری فارس گذاشت.

سواری بر زمین افتاد و اسبی در غبار آمد 

غروب از جاده دردا باز اسبی بی‌سوار آمد

بَرَد چون عشق دل، جز باختن راهی نمی‌ماند 

سواران را بگو جز تاختن راهی نمی‌ماند 

جراحت‌ها به تن‌ها جامه دیدار می‌دوزد

بکش ما را ز خون‌ ما چراغ لاله می‌سوزد 

بکش ما را که با خون زنده است این باغ بارآور 

خوشا در خون طپیدن، الأمان از مرگ در بستر 

خضابی خوشتر از خون نیست مردان خدایی را 

ببین در قتلگه سیمای عقل کربلایی را 

کفن خون باد مردان را و تقدیر معین باد 

چراغ عقل ابراهیم‌ها در شعله روشن باد 

خوشا عقلی که در صفین با کرّار همراه است 

خوشا عقلی که می‌ماند خوشا عقلی که جانکاه است 

ز جان تن می‌زند تا خون دهد بستان ایمان را 

که تا روشن نگه دارد چراغ عقل انسان را 

خدایا یال اسبان مدتی شد خون نمی‌بیند 

بیابانها خیابان‌های ما مجنون نمی‌بیند

خوشا با سر اشارات شهیدان بر سر نیزه 

کلام این است و فقه این است خون بر منبر نیزه 

ببین در کربلا در جوش، بحر خون خوبان را 

چه فخری برتر از خون، چهرةگلگون خوبان را 

چرا تن می‌زنی از عقل ای جان تشنه خون باش 

اگر لیلی شناسی رو به صحرا آر ! مجنون باش 

به شور این رودها تا ساحل موعود خواهد رفت 

نترس از سد و صخره عاقبت این رود خواهد رفت 

یکی بر ره نشسته صخره‌واری تا که ره بندد 

شهیدی غرقه در خون بر خیال صخره می‌خندد 

اگر کشتی ست عاشورا، در این خون غرقه باید زیست  

ببین چشم شهیدان را، به جز خون هیچ راهی نیست

حسین ای نوح! ای کشتی! مرا هم غرقه در خون کن 

به خون قربانیان را از غل و زنجیر بیرون کن 

بخوان تا عزم سر از گریه شبگیر بردارد 

پدر بر خاک افتاده پسر شمشیر بردارد 

هلا زین دم به جز خون، هیچ حرفی با منافق نیست 

گلوی زخم ما را دیگر آن گفتار سابق نیست 

دگر حرفی نمانده گفتگوی آخرین خون است 

بمان تا حرف آخر، خون جواب داغ این خون است

انتهای پیام/

captcha