استان مرکزی در وضعیت قرمز کرونا قرار گرفت/شناسایی 230 مورد مبتلا به کروناویروس در ۲۴ ساعت گذشته جزئیات طرح مجلس برای حمایت معیشتی از مردم / تامین موقت کالاهای اساسی با کارت الکترونیک کالا الهام چرخنده مهاجرت کرد کاهش جزئی قیمت طلا و سکه در بازار واکسن کرونا را پیش خرید کرده‌ایم سردار حاجی‌زاده: با رفع تحریم تسلیحاتی راه صادرات تجهیزات دفاعی باز می‌شود افشای همکاری فرح پهلوی با رژیم صدام برای بمباران شهرهای ایران گلباران قبور مطهر شهدای اراک توزیع ۱۶۰۰ سبد غذایی در مرحله دوم نهضت کمک مومنانه کلیپ| رژه موتوری به مناسبت آغاز هفته دفاع مقدس در اراک
دوشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۹ - ۲۱:۵۱
کد خبر: 76062
تاریخ انتشار: ۲۵ مرداد ۱۳۹۹ - ۱۲:۵۲
خاطرات تلخ و شيرين يک آزاده از 8 سال و 5 ماه اسارت؛

پس از دو هفته شکنجه در استخبارات عراق، حکم اعدامم صادر شد/ وحدت، رمز پیروزی رزمندگان ایرانیِ اسیر در زندان های رژیم بعث

ابوالحسنی یکی از آزاده های هشت سال دفاع مقدس، گفت: تسلیم شدن رژیم بعث در مقابل خواسته های اسرای ایرانی، نشان می دهد اگر وحدت داشته باشیم هیچ دشمنی نمی تواند کوچکترین ضربه ای به میهن اسلامی ما بزند.

به گزارش دیار آفتاب؛ 26مرداد ماه در تقویم جمهوری اسلامی ایران به عنوان روز بازگشت آزادگان هشت سال دفاع مقدس به کشورمان نامگذاری شده است. به همین مناسبت در مصاحبه ای با یکی از آزادگان استان مرکزی چگونگی اسارت و خاطرات آن دوران را از وی جویا شدیم.

احمد ابوالحسنی اصالتا اهل نراق است که در خصوص نحوه اسارتش می گوید: روز دوم فروردین ماه سال 61، در سن پانزده سالگی در عملیات فتح المبین و به همراه 20 نفر دیگر از همرزمان محلاتی، اسیر شدیم. در واقع قرار بود نیروهای رژیم بعث را در بخشی از جبهه سرگرم خود کنیم تا نتوانند به بخش دیگری متمرکز شوند و با علم به اینکه به احتمال زیاد بازگشتی در کار نیست و اسیر یا شهید خواهیم شد پا به میدان گذاشتیم که تعدادی از همرزمان شهید شدند و بنده اسیر شدم.

وی با بیان دو خاطره از دوران اسارت خود، تشریح کرد: اولین خاطره ام مربوط به سال 1363 و زمانی است که ایران به سازمان ملل درباره عدم رسیدگی عراق به اسرا شکایت کرد. آن زمان من در آسایشگاه اطفال بودم و با مهدی طحانیان با هم بودیم. نیروهای عراقی برای پاسخ به شکایت ایران و ظاهرسازی میزی با انواع میوه تدارک دیدند و تعدادی از منافقین را هم آوردند تا آنها را پشت میز بنشانند و با ظاهرسازی وضعیت را طور دیگری جلوه دهند.

ابوالحسنی اضافه کرد: در این هنگام ما که متوجه قضیه شدیم فضا را با سر و صدا به هم ریختیم. در این هنگام نیروهای عراقی برای ساکت کردن اسرا به داخل آسایشگاه حمله کردند و ما هم با پرتاب وسایل خود به دوربین های فیلمبرداری که برای منعکس کردن این ظاهرسازی به اردوگاه آمده بودند، از خجالت رسانه های عراقی و رژیم بعث درآمدیم. البته در این اتفاق و زمانی که نیروهای عراقی برای ساکت کردن اسرا به داخل آسایشگاه حمله کردند با تیراندازی به سمت اسرا باعث شدند تا یکی از دوستانمان یک چشم خود را از دست بدهد.

این آزاده گفت: پس از این جنجال بود که چند روزی اسرا را در فشار شدید قرار دادند و حتی آب را از ما دریغ کردند و بچه ها را مورد ضرب و شتم قرار می دادند. این قضیه گذشت تا اینکه پس از حدود 20 روز از آن اتفاق، نزدیک به 12 نفر از اسرا را به عنوان شروع کننده اتفاق جدا کردند و به استخبارات عراق بردند و نزدیک به دو هفته ما را شکنجه کردند. پس از آن به ما گفتند حکمتان اعدام بوده ولی صدام شما را بخشیده است و مرا به موصل بردند.

وی ادامه داد: با رفتن به موصل با آقای ابوترابی بودیم. در اردوگاه شماره 3 موصل که به اسم آسایشگاه پاسداران خمینی نامگذاری شده بود، با دیگر اسرا از نظر فکری خیلی نزدیک تر بودیم. در آنجا هم چند روزی زندانی بودم. نکته جالب توجه اینجاست که به اسرایی که در زندان قبلی با هم بودیم گفته بودند این 12 نفری که به استخبارات برده شدند همگی اعدام شدند تا حساب کار دست بقیه افراد بیاید.

ابوالحسنی با اشاره به تصویب قطعنامه 598 و پایان جنگ، گفت: عراق پس از پایان جنگ اعلام کرد می خواهیم اسرا را به کربلا ببریم تا باز هم از این اقدام تبلیغات رسانه ای برای خودشان صورت دهند. وقتی به اردوگاه ما آمدند، با توجه به هدفی که نیروهای رژیم بعث داشتند ما همگی یک صدا شدیم و اعلام کردیم به کربلا نمی رویم. این در حالی بود که همه عشق ما رفتن به زیارت امام حسین(ع) بود. عراقی ها که این رفتار ما را دیدند علت را جویا شدند که ما هم گفتیم چون با این کار میخواهید برای صدام کار تبلیغاتی انجام دهید، ما تن به این سفر نمی دهیم. همین باعث شد تا آن ها حرف ما را مبنی بر انجام ندادن هر گونه کار تبلیغاتی بپذیرند و با این شرط به سفر برویم.

این آزاده نراقی، اضافه کرد: اولین گروهی که راهی سفر شد در هنگام سوار شدن به اتوبوس عکس صدام را بر شیشه اتوبوس دیدند و اعتراض کردند و حتی یک نفر سوار اتوبوس نشد تا اینکه عکس صدام را برداشتند و اسرا سوار شدند. این ایستادگی و وحدت در عقیده و رفتار باعث شده بود بعثی ها در مقابل ما نتوانند کار خود را پیش ببرند و تسلیم ما شدند. این خاطرات نشان می دهد اگر وحدت داشته باشیم هیچ دشمنی نمی تواند کوچکترین ضربه ای به میهن اسلامی ما بزند و به قول امام آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند.

وی خاطرنشان کرد: 29 مرداد سال 69 و در روز چهارم آزادی زندانیان ایرانی از بند رژیم بعث بنده در کنار سایر آزادگان، آزاد شدم. به عبارت دیگر پس از 8 سال و 5 ماه اسارت در چنگال دشمنان بعثی، به کشورم بازگشتم.

انتهای پیام/

captcha