یادداشت/

صدای گریه های مادری از کوچه های تاریخ شنیده می شود

تا زمانی که جام زهر ها هست و دست بزرگمردانی را با طناب غفلت و طمع می بندند صدای گریه های مادری از کوچه های تاریخ شنیده می شود...
کد خبر: ۶۸۰۹۵ تاریخ انتشار: ۰۷ بهمن ۱۳۹۸ - ۰۸:۳۹

به گزارش دیار آفتاب؛ اگر گوشِ‌جانْ شنوا باشد صدای گریه های زنی در کوچه های تاریخ شنیده خواهد شد. زنی که به دستان بسته بزرگ مردانی که نقطه ی عطف های تاریخند و مردمان زمانه شان نا توان از شناخت آنان، می گرید. صدای گریه هایی که اعتراض غاصبان و سیاست بازان را به پا کرده است و باید نوشت که صدای گریه های زنی که به اشک، فلسفه می بخشد و آن را دارای مکتب می کند و ذهن فلسفی می خواهد تحلیل عمق محتوایی اش، در تاریخ حریف می طلبد، همانطور که پس از 1400 سال خون شاگردانش!  

آن روزی که نه کوچه های مدینه بلکه در کوچه های عالم محشری به پا گشت و زنی یاری گر مردی تاریخ ساز شد؛ آنجا بود که فدایی امام و رهبر شدن را به تمام شاگردان مکتب آموخت. آن روزی که درْ، در آتش کینه ها سوخت و فرزندی زیر پای ظلم سقط شد؛ زنی سیلی خورد و تمام در و دیوار متحیر ماند، جهان صبر استراتژیک مردی را ثبت کرد که نه تنها مرد یهودی ساکن کوچه های مدینه را، بلکه تا دنیا، دنیاست تمام تاریخ را انگشت به دهان نگاه داشت و متنبه ساخت و همگان را در انتظار روزی نشاند که «انتقام سخت» در آن برقرار خواهد شد.

 مو شکافی تاریخ، از خطبه های مردانه زنی می گوید که خیال خام است اگر بیندیشیم فقط ستون های مسجد را به لرزه انداخت بلکه ستون عالم بود که لرزید همانطور که صدای شهادت شاگرد مکتبش نه فقط ستون کاخ های به ظاهر سفید را که دل های تمام عالم را لرزاند؛ چه بسیار نفوذی دارد وسوسه های قدرت که سیاست بازان حس کردند لرزه ها را، اما باز در مقابل چشمان زنی به چشمان بزرگ مرد دست بسته ای نگریستن و از خوردن جام زهر گفتند. و تاریخ چه بسیار جام زهر به خود دیده است؛ شاید تا زمانی که جام زهرها هست صدای گریه های زنی در کوچه ها شنیده خواهد شد!

در ماجرای کوچه هاست که دختری زینب نام، صبر از پدر می آموزد و خود را برای روز مبادا آماده می سازد و همه زینب های دنیا و تاریخ می آموزند که در غم های بزرگ فقط زیبایی ببینند و غیر آن هیچ. زینب هایی که خطبه خواندن را خوب از پدر آموخته اند و با خطبه هایشان غوغا به پا می کنند، یکی در شام و دیگری در منبر نماز جمعه؛ و زینب هایی که می آموزند گاهی رگ های بریده را ببوسند و گاهی عقیقِ انگشتریِ دستِ مانده از پیکری پاک... 

اینجاست که کودکی می آموزد که باید مکتب اشک را از حصار کوچه ها به صحرا ها رسانَد و از صحرا ها تقدیم تاریخش کند و دنیا هر لحظه به اشک برای او محتاج تر شود. کودک کوچه های مدینه، همان مرد کربلاست که رو به تمام ظالمان تاریخ فریاد هل من مبارز سر می دهد و صدها سال ظالمان برای از بین بردن نامش تلاش می کنند و او هر بار زنده تر می شود و نامش تمام دل ها را در می نوردد و خود می شود امام دلها و شاگردانش سردار دلها!

در مکتب عشق زنی طلایه دار سپاه حق است که عنوان به مادری گرفته است و حتی پدر را نیز مادری می کند، چه رسد کنیزان و چاکران و بندگان امت را. پس مکتب عشق بر دستان مادری می چرخد که حجت خداست بر بزرگ مرد کربلا و حجت خدا بر بزرگمردِ صبورِ کوچه ها. اصلا بزرگمردان تاریخ جان به صدای مادر می گیرند و نمونه اش در کربلاست که عباس بن علی(ع) جان به نوای مادر گرفت و بی دست و بال پرواز کرد و حاج قاسم نیز شبیه ایشان.

تاریخ چه بسیار انسانهایی را تجربه کرده است که خائنند به مکتب مادر و شاگردانش. خیال خامشان بر به اصطلاح حدس و گمان ها و علم و تجربه ناچیزشان است و قدرت دشمن بیش از قدرت مادر می دانند و کم می آورند در این میدان مبارزه. صفحه جنگ را در اختیار دشمن می دانند و گه گداری ناله التماس می گیرند بی خبر از آنچه هر چه هست در اختیار مادر است. اصلا مادر است که شاگردانش را بالا می برد، مادر است که عباس بن علی(ع) را بالا می برد و مادر است که حاج قاسم را... اما چه کنیم که عده ای تکیه بر عقل محاسباتی دارند و از عقل ایمانی مادرانه بی بهره اند... روزی به کوچه های مدینه دم از مذاکره می زنند و روزی به صفین و روزی دیگر به صفحه ی جعبه های جادو... فقط باید حواس جمع بود که تا زمانی که جام زهر ها هست و دست بزرگمردانی را با طناب غفلت و طمع می بندند صدای گریه های مادری از کوچه های تاریخ شنیده می شود...

و چه روزگاری خواهد بود روزگار انتقام، که بزرگمردی دیگر از فرزندان مادر از بلندی های شهر پیدا می شود و با سپاهی از شاگردان مکتب مادر به میدان رزم می آید و انتقام سخت آغاز می گردد...

میلاد ملکی

انتهای پیام/