بشقابتان را سالم کنید طرح شهید رهنمون در مسجد علی ابن ابیطالب (ع) اراک سرپرست سازمان صنعت، معدن و تجارت استان مرکزی منصوب شد رصد و شناسایی ۱۵ مورد تخلف انتخاباتی در فضای مجازی شکست هیمنه رسانه ای دشمنان مهمترین رسالت جوانان و نوجوانان انقلابی است آغاز اولین رویداد تولید محتوای فعالان فضای مجازی بسیج استان مرکزی در اراک عکس نوشته| نباید از کسی پذیرفت که شورای نگهبان را قبول نداریم چه شد که کار برجام به تهدید متقابل رسید؟/ اروپا دست به ماشه شد؛ ظریف پای NPT را وسط کشید نگرانی شیخ سلمان از انصراف تیم‌های ایرانی حاضر لیگ قهرمانان آسیا/ علی دایی سرمربی تیم ملی شد شوک تورمی بنزین فروکش کرد/ زنده بُدم ضبطی شدم/ ردپای آمریکا در آشفتگی بغداد/ میانجی عمانی دوباره در تهران
چهارشنبه ۰۲ بهمن ۱۳۹۸ - ۱۳:۵۰
کد خبر: 61966
تاریخ انتشار: ۱۹ شهریور ۱۳۹۸ - ۰۷:۲۵
صلحی که در گرو مبارزه است، نه مذاکره،

عاشورا جلوه تمام قد تلاش برای صلح

کربلا نمود واقعی مبارزه است. جلوه تمام قد تلاش برای صلح. میدانی که در آن صلح و مبارزه یکدیگر را معنا می کنند.

به گزارش دیار آفتاب؛ چه بسیارند افرادی که علی رغم همه سواد دانشگاهی و حوزوی خود، آن قدر ساده اندیشانه حرکت جهان را می نگرند که گویا از دنیای دیگری هستند و از معادلات این دنیای انسانی بی خبر. آدمیانی که در این عالم پر از جنگ، صلح را جستجو می کنند اما خواسته یا ناخواسته رویکرد و عملکردشان، نیت های  در نهایت زیبایشان را زخمی و ضربه خورده نشان می هد.

صلحی که آنها دنبالش می کنند نهایت جلوه اش در همان افکار و پیاده شدن بر صفحه های کاغذ است و در عالم واقع هیچ گاه آن را نمی یابند. مسلک این دست افکار مسلکِ بازی با کلمات است و با جا به جایی چند کلمه سعی دارند خود را مصلحان جهانی جای زنند و نه تنها که در جهان بلکه منجیان نجات کشور از مشکلات نیز باشند(البته در کلام). این ها گفتگو را جایگزین برخورد می کنند و مذاکره را جایگزین مقاومت و مبارزه. تا جایی که حتی از بزرگترین کنش مبارزاتی چون عاشورا نیز درس مذاکره می گیرند!

این دست آقایان و خانم ها دنیا را در نبرد حق و باطل نمی یابند بلکه به دنبال دست های گره کرده حق و باطلند! اینان یا تعریفی که از باطل ارائه می دهند متفاوت است و یا که بر این اساس پیش می روند که همه ی آدم ها خوبند حتی اگر خلافش ثابت شود! یا اینکه منافع جریان حق را در دل جریان باطل جستجو می کنند.

شاید اصلی ترین گزاره ای که بتوان به جناح دارای رویای همه گیر شدن صلح نسبت داد همین پیگیری منافع حق در بین جریان باطل است و منافع حق برای آنها از دل جریان باطل می جوشد. در منطقشان اصول از قاعده تغییر تبعیت می کند و گاهی به فروعی نه چندان مهم تبدیل می شوند و گاهی فروع نیز خود را به بالاترین درجه اصلیت می رسانند و همه این تغییرها در گرو خواسته ها و بازی در آوردن های جریان باطل است.

اینها به جای اینکه صلح را در ظهور جستجو کنند و خود را فدای این مسیر گردانند صلح را در میانه های جریان کفر و باطل جستجو می کنند. به جای اینکه رابطه امام و مامومی خود را تقویت کنند سعی بر تقویت رابطه نوکر و کد خدایی با ستمگران زمانه خویش دارند. همشان دغدغه شان جنگ است و خون ریزی، نه اینکه بخواهیم مدافع جنگ و خون ریزی و ظلم و ستمگری باشیم اما گویا نمی دانند که آن چه که اینان می طلبند در پس مبارزه محقق می شود نه همراهی و مذاکره با دشمنان.

اینان یا امام خویش نمی شناسند یا اینکه از او جلو تر افتاده و یا که عقب ماندگان این مسیرند. خدا نکند که کارشان به جایی برسد که چون عبد الله بن عمر ها شب هنگام از خواب بپرند و از خود بپرسند که امامشان کیست و کجاست و در همان حالت خواب زده به سادگی پای حجاج بن یوسف ها را جهت بیعت ببوسند!  یا همه چیز حتی نان شب و آب و رفاه مردمشان را در گرو دیداری با کدخدایشان بدانند.

صلح آن زمان بر قرار است که عالمیان شعار هیهات من الذله را فراگیرند. هیهات من الذله مبارزه می خواهد. پس صلح با مبارزه در تضاد نیست بلکه مکمل آن است. صلح در مذاکره نهفته نیست چرا که لازمه صلح انسانیت است و آنان که طعم ظلم برایشان شیرین جلوه کرده است و بزرگ مظلوم نمایانِ ظالمِ دنیا هستند، اصلا از معنای صلح چیزی نمی دانند که بخواهند گفتگو و مذاکره را بفهمند. این ها انسانیتشان در گرو سیری شکم ها و در کل بر قراری عیش ونوششان است اندکی عیش همایونیشان آسیب ببیند مذاکره که هیچ، گفتگو که هیچ، دوستان صمیمی خود را هم، چون گرگانی گرسنه به خوردن می نشینند.

کربلا نمود واقعی مبارزه است. جلوه تمام قد تلاش برای صلح. میدانی که در آن صلح و مبارزه یکدیگر را معنا می کنند. اگر منکر آن هستید باید گفت که مگر نه اینکه ظهور را در امتداد کربلا  دنبال می کنیم. مگر نه اینکه تحقق صلح جهانی، تحقق ظهورِ حجتش است. پس باید راحت پذیرفت که مبنای صلح مبارزه است. مبارزه با آنانی که دشمنان صلحند در صورتی که خود را طلایه داران حقوق بشر زمانه خود می دانند.

اینجا کسی علیه گفتگو نیست. اما گفتگویی که اساسش بر حق باشد و هدفش هدایت. نه اینکه گفتگویی که اساسش را عقب نشینی از اصول قرار دهیم که شاید جناح کفر ملایمتی نسبت به جناح حق از خود نشان دهد.    

ابتدا باید در درون به صلح رسید. صلح بر نمی آید مگر با مبارزه بر سر تضاد ها. صلح درونی نیز برقرار نمی شود مگر با حاکمیت تمام و کمال حق. پس درون ما نیز نیاز به ظهور دارد. ظهور امام شناسی و در کل شناخت. عمر سعد با خودش هم مذاکره می کرد تا شاید در درونش طرفی طرف دیگر را قانع کند اما نمی دانست که باید مبارزه کند و این کاری بود که حربن یزید ریاحی انجام داد و او به صلح درونی دست یافت و این صلح نتیجه مبارزه درونی بود. نتیجه  شکست باطل در درونش. حر وقتی به صلح و آرامش درونی رسید، خود را به میدان مبارزه بیرون رساند. آمد تا حق را در بیرون از خود نیز حاکم گرداند و این شد که غوغا به پا گشت و صلح در امتداد مبارزه کربلا قرار گرفت همانطور که ظهور در امتداد کربلاست.

انتهای پیام/

captcha