رویداد تولید محتوای دیجیتال بسیج تاثیر مثبتی در تولید محتوای سالم دارد/ این رویدادها باید مستمر باشد مراسم اختتامیه رویداد سراسری تولید محتوای دیجیتال بسیج آغاز شد دوران بزن در رو در فضای مجازی گذشته است/افسران جنگ نرم دشمن را پس زدند هشدار کارشناسان: دلار در 2021 سقوط می‌کند/ آمریکا باید خود را برای رکود سنگین آماده کند کاهش ۴ تا ۷ درجه‌ای دما در برخی استان‌ها بازیکن اسبق استقلال تصادف کرد + عکس نماینده ولی فقیه در سوریه: وعده انتقام خون حاج قاسم نزدیک است انواع موتورسیکلت را چند بخریم؟ صادرات نفت ایران به بالاترین میزان در یک سال و نیم گذشته رسید٫ روزی ۱.۵ میلیون بشکه بازیکن ایرانی درتیم هفته لیگ قهرمانان/حضور 3 استقلالی و 2 پرسیولیسی و سپاهانی
شنبه ۰۵ مهر ۱۳۹۹ - ۰۴:۲۶
کد خبر: 50342
تاریخ انتشار: ۰۲ بهمن ۱۳۹۷ - ۰۸:۴۳

روایت قمرالملوک وزیری از غارت زنان لرستانی توسط رژیم پهلوی/ فرمانده رضاخان که لقب «قصاب لرستان» گرفت/ روایت اولین سپهبد رژیم پهلوی از چگونگی اعدام 13 تن از سران عشایر در یک روز!+ عکس و فیلم

تاریخ شاهد کشتار مردم و سران ایلات لرستان به دست فرماندهان و قشون رضاخان است؛ فاجعه خونینی که توسط منابع مختلف روایت شده است.

به گزارش دیار آفتاب؛ به نقل از شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ سرزمین لرستان از دیربـاز محـل سـکونت ایـلات متعـدد بـوده اسـت. نظـام قبیلـه‌ای در ایـن منطقـه سابقه‌ای کهن دارد. بـدون تردیـد، عـدم امنیـت و شرایط زندگی گذشته سبب گسترش و ادامه نظـام قبیله‌ای در لرستان شده بـود. بـر اسـاس گزارشـی مربوط به سال 1804 هجـری ایـلات لـر بـالاترین درصـد جمعیتـی عشـایر ایـران، یعنـی حـدود 50درصـــد، را تشـــکیل مـــی‌دادنـــد.(افشـــاری سیستانی،148:1880)

سیاست رضاخان برای یکجانشین کردن عشایر به لرستان رسید اما برای این منظور رژیم پهلوی اول دست به خشونتی تمام برای سرکوب کردن عشایر خصوصا عشایر لرستانی زد که در تاریخ شرح خشونت‌های آن ثبت و ضبط شده است. رضاخان بدون توجه به تاریخ عشایر در این کشور تنها با مشت آهنین و سخت سعی در یکجانشینی عشایر داشت. 

نخستین درگیری حکومت پهلوی با طوایف لرستان از سال 1821 آغاز شد. به این منظور، «رضاخان میر پنح»، «احمد آقاخان امیر احمدی» را با اعطای درجه امیر لشگری عازم لرستان کرد.(100 :1848،قراگوزلو)

امیر احمدی پس از سرکوب تمامی قیـام هـا در این منطقه و ضمن اعدام تعدادی از سران طوائـف و روسای قبائل و نیز تبعیـد بسـیاری از آنـان، بـه درجه نخستین سپهبد ایران نائل شد. (امیر احمدی، 1888الــف:18) جنــگهــای لرســتان یکــی از خونبارترین و پرتلفات‌ترین جنگ‌هـا میـان دولـت مرکزی و ایالت عشـایر بـود. (نقیـب زاده ، 1885 : 155)

سهمگین‌تـرین رویـارویی قـوای دولتـی بـا ایلات لر، از آن ایل بیرانوند بود(قراگوزلـو ،1848 : 100). قوای مرکزی، پس از یک نبرد شدید، ایـل بیرانوند را در آذر ماه 1821 شکست دادند. پس از آن، پایگاه نظامی متعددی در منطقه ایجاد کردند و خرم آباد به تصرف قوای دولتی در آمـد (خواجـه نوری 88-88 :1858). خشونتی که نظامیان رضاخان علیه مردم لرستان انجام دادن در برابر هیچ نیروی بیگانه سابقه نداشته است.

اعدام سران لر به دست قشون رضاخان

نیروهای نظامی ارتش غرب به سرکردگی «امیرلشکر احمدآقا امیراحمدی» (که فروردین 1309 درجه سپهبدی گرفت و به سپهبد امیراحمدی مشهور شد) پس از کسب تکلیف از رضاشاه، اقدام به اعدام مهرعلی‌خان و شیخه به همراه چند نفر دیگر نمود که اکثراً از ایل بیرانوند بودند.

«مهر‌علی‌خان فرزند»، صیدمهدی‌خان حسنوند ملقب به امیرالعشایر و شاه‌زاده‌خانم جایدری (دختر زین‌العابدین‌خان) سال 1259 هجری خورشیدی در سلسه به دنیا آمد. وی پس از مشروطیت، به ترتیب القاب سردار اسعد، سردار امجد، امیر اکرم و امیر منظم را از محمدعلی‌شاه و احمدشاه گرفت و پس از شکستن حصر عشایر بیرانوند در تنگه زاهدشیر و ورود نیروهای نظامی در 22 آذر 1302 به خرم‌آباد، اگر چه با آن‌ها همکاری‌هایی داشت، ولی دست آخر توسط سرهنگ گیگو (گریگور ارمنی) در منطقه بسطام بازداشت شد.

سرهنگ "محمودخان پولادین" که از طرف امیر‌احمدی به عنوان بازپرس و در حقیقت رئیس دادگاه یقین شده بود، نتوانست حرفی از او بکشد؛ یعنی مهرعلی‌خان هرگز به سوالات او پاسخ نداد و تنها به این نکته اشاره کرد: «ما باید اعدام شویم دیگر این سوال و جواب‌ها چه ضرورتی دارد؟»

وی به همراه با شیخ‌علی‌خان بیرانوند، سردارخان والی‌زاده (فرزند پاپی‌محمدخان) و یک نفر دیگر که از ایل بیرانوند بود، چند روز زندانی و دست آخر 18 اسفند 1302 (به قولی 19 اسفند و به قول دیگر 21 اسفندماه 1302) به دار آویخته شدند.

"ﺷﯿﺦﻋﻠﯽﺧﺎﻥ ﺑﯿﺮﺍﻧﻮﻧﺪ" ﻣﻌﺮﻑ ﺑﻪ "ﺷﯿﺨﻪ" و معروف ﺑﻪ "ﺍﻣﻴﺮ العشایر" فرزند حاجی‌علی‌خان و نوه‌ی اسدخان بیرانوند بود.

در بخشی از نوشته‌های سپهبد امیراحمدی در خصوص مذاکرات سال 1302 با شیخه بیرانوند آمده است: «پس از چند روز استحکاماتی که در تنگ زاهدشیر در دست ساختمان بود و من برای سرکشی آن‌جا رفتم. به من گزارش دادند که شیخه رئیس طایفه بیرانوند در نزدیکی تنگ زاهدشیر در میان یکی از تیره‌های بیرانوند توقف کرده است.یکی از لرستانی‌ها را نزد او فرستادم تا به نزدیکی تنگ زاهدشیر آمده و با من ملاقات کند. طولی نکشید که مشارالیه با 400-500 تفنگچی به طرف من آمد. یک نفر از نظامیان را فرستادم و به او پیغام دادم تفنگچی را دور بگذارد و به تنهایی نزد من بیاید چنان‌که من به تنهایی جلوی تنگ هستم. مشارالیه پس از چند دقیقه نزد من آمد.»

وی در ادامه بیان می کند که با اغواگری مطرح می کند که شیخه را به عنوان والی دولت در این منطقه انتخاب کرده اما شیخه دست او را می‌خواند و این پیشنهاد را نمی‌پذیرد و وی را در خانه‌ای که قصد داشت از آن اسلحه و مهمات تهیه کند به دام می‌اندازند. این روشی بود که در آن زمان به عنوان «قهر و لطف» شناخته می شد. یعنی با ترکیبی از خشونت و اغواگری سعی می کردند فرد مورد نظر را به دام بیندازند و عاقبت بدون هیچ مسامحه‌ای وی را به اعدام محکوم می کردند.

بـه هـر وسیله‌ای بود امیر احمدی توانست تا دی ماه سـال 1820 قوای بیرانونـد را شکسـت دهـد و روسـای آنها را به اتهام واهی تهیه سلاح برای برپـایی قیـام در لرستان دستگیر کند. این درحالی بود که سبب اینکه ایلیاتی‌ها برای محافظت از خود سلاح داشتند و با آن بزرگ می شدند، طبیعی بود که مسلح باشند. امیر احمدی بـا افتخـار در این مورد می نویسد: «بالاخره ما فاتح شدیم و صد و پنجاه نفر از بیرانوندها کشته و زخمـی شـدند و هشتصــد نفــر (زن و بچــه)ئ نیــز زنــده دســتگیر گردیدنــد.» (امیــر احمــدی ، 1888 الــف: 002.) اسیران به صورت بـرده زنـدانی شـدند و سـران و روسای ایالت، یکی پـس از دیگـری ، بـه جوخـه‌های اعدام سپرده شدند».

رقابت فرماندهان رضاخان برای قتل و کشتار عشایر لر

رضاشاه در لرستان فرماندهان مختلفی را منصوب کرد که هر یک گوشه‌‌ای از اقدامات خونین علیه ایلات عشایر این خطه را رقم زدند. جالب اینجاست که در این حیطه حتی یک رقابت برای کشت و کشتار مردم مظلوم لر در میان فرماندهان رضاخان بوجود آمد که در وقایعی که ثبت شده نحوه این رقابت به وضوح ذکر شده است. «سپهبد امیر احمدی» و «سرلشکر خزاعی» و «سرتیپ شـاهبختی»، در سـرکوب عشـایر لرستان هرکـدام، از حربـه‌هـای متفـاوتی اسـتفاده کردنــد. پس از فروکش‌کردن بحران ناشی از محاصره خرم‌آباد، امیراحمدی به مرکز احضار و فرماندهی لشکرغرب به سرتیپ خزاعی محول شد. پس از ورود وی به خرم‌آباد در سال 1304ش/1925م، شاه‌بختی به تهران بازگشت (رزم‌آرا، 1320: 15.(

سرلشکر خزاعی از حاکمانی بود که بیشتر از سیاست زور سود می‌برد. اقدام او در ریشه‌کنی خان‌ها به اعدام سیزده تن منجر شد (بیات، 1373: 201) و این امر سبب فرار خان‌های متمرد دیگر به طرهان و پشتکوه و درخواست پناهندگی و کمک از والی آنجا شد (فراهانی، 1385: 1/567). پس از خزاعی، دوباره شاه‌بختی به امارت لشکر غرب رسید. اقدامات امیراحمدی و خزاعی مبنی بر جذب خان‌های خدمتگزار و ازمیان‌برداشتن خان‌های شورشی باعث شکاف در طایفه‌ها و فرار بسیاری از سران یاغی به دولت شد.

 یکــی از ایــن حربــه هــا، سوءاســتفاده از اعتقادات مذهبی مردم لرستان بـود. از جملـه سـر لشکر خزاعی با مهر امضای پشت قرآن قسم یـاد نمود که هرگز قصد دسـتگیری و آسـیب رسـاندن به روسای عشایر لرستان را نداشته است، سـرانجام با استفاده از ترفنـدهایی چـون غـافلگیری، تـامین نامه، امضـاکردن قـرآن و اسـتفاده از اعتبـار سـران نیروی سوم و ستون پنجم موفق گردید کلیه سـران اصلی لرستان را به دام انداخته و طی یک محاکمـه صوری در دادگاه نظامی کلیه اشـخاص را بـا زدن اتهام خیانت به کشور و ارتش بـه اعـدام محکـوم کند.

در همین رابطه، خزاعی در حالی که یک مهمانی باشکوه به پا و سران ایل‌های مختلف را دعوت کرده بود به یکباره برای آنان سیزده طناب دار تدارک می بیند و سیزده تن را به دار می آویزد. میرزا رحیم خان خرم آبادی یکی از همین افراد بود که به سبب خدماتش به «معین السلطنه» ملقب شده بود نیز بعد از اینکه یکی از طناب‌های دار بی مصرف مانده بود، به طرزی عجیب به جمع زندانیان افزوده شد. وی نائب حکومت لرستان بود. جماعت در ابتدا تصور کردند که خزاعی مزاح می کند و عجز و التماس کردند تا خزاعی دست به این اقدام نزند. اما خزاعی اصرار به اعدام وی داشت و گفت: « تا رضاخان بداند که اگر امیر احمدی 4 تا را به دار زد، من می توانم در یک روز 13 نفر را به دار بیاویزم.»  

در برخی از منابع، ازجمله خاطرات امیراحمدی، اشاره شده‌ است که خزاعی بدون دستور حکومت مرکزی و خودسرانه و تنها برای برتر نشان‌دادن خود نسبت به امیراحمدی که در سال 1302ش/1923م چهار نفر را اعدام کرده بود، این عمل ناجوانمردانه را مرتکب شد (امیراحمدی، 1373: 261(

در این روز یعنی جمعه 27 شهریور 1304/1925م در زمان امارت خزاعی در لرستان، سیزده نفر از سران عشایر بیرانوند و بزرگان لرستان به نام‌های میرزا رحیم‌خان معین‌السلطنه چاغروند نایب‌الحکومه خرم‌آباد، شیر محمد خان ایلخانی سگوند، غلام علی‌خان بیرانوند، ولی ‌الله‌ خان رئیس خاندان علی محمدی، لطیف‌خان پسر شیخ علی ‌خان، محمد علی ‌خان، شیر محمد خان، صید مهدی‌ خان بیراوند، صید عبدالحسین بیرانوند، کدخدا عله سبز علی و پسرش، کدخدا ابدال برادر سبزعلی و پسرش به دستور سرلشکرخزاعی در بروجرد دار زده شدند (ستوده، 1388: 106؛ نقیب‌زاده، 1379: 159).

با یک رفتار غیر انسانی، فرزندان روسای ایل را هنگام به دار آویختن پدرانشان، برای تماشا به پای دار بردند تا ناظر مرگ پدران خود باشند. انتخـاب‌ دار زدن، به جای تیربـاران ، بـرای تحقیـر روسـای دستگیر شده بود. پس از کشتن روسا، امـوال آنـان را نیز مصادره و افـراد خـانواده هایشـان را اسـیر و آواره و تبعید گردیدند. (حجتی، 1888:80)

اعدام سران لرستان، یکی از اهداف راهبردی حاکمیت مرکزی پس از وقوع کودتای 4399 برای شمسی ایجاد بستر الزم در خصوص از میان بردن هر عنصر مخل در مسیر اجرای برنامه‌های حکومت در منطقه لرستان بود.

بمباران عشایر لر به وسیله هواپیما

در کشتارها و اعدام های بی حد و حصر قشون رضاخان از مردم لرستان، بجز اسناد پراکنده غیردولتی، مجموعه ای از تلگراف ها و یادداشت هائی که بوسیله «سرتیپ محمد شاه بختی» و همکاران او بین سال های 1303 تا 1305 به فرماندهان و یا زیر دستان خود ارسال شده، موجود است.

در لابلای این تلگراف ها واسناد، که گهگاه به جزئیات حملات و حالات روحی آحاد قشون مهاجم پرداخته، نکات در خور تأملی نیز دیده می شود. استفاده از هواپیما برای بمباران سیاه چادرها و استفاده از توپخانه و مسلسل نمونه های بارزی از متون این تلگراف ها و سندها است. تعداد این تلگراف ها نزدیک به سیصدتا است که چند نمونه از آنها را در اینجا می آوریم.

از تلگراف شماره 313،"حضرت امارت جلیله ... در تعقیب نمره 1790 محترماً معروض می دارد لیله گذشته از طرف دشمن تعرضاتی به استحکامات نظامیان به عمل نیامده از قرار اطلاعات واصله طیاره ای که صبح به طرف خرم آباد آمده بود به چادرهای دیرک وند ها یک بمب انداخته بود و در پانصد قدمی جلوی خانه آن ها منفجر گردیده فوق العاده اسباب وحشت الواررا فراهم داشته است. مستدعی است قدغن فرمایید موقعی که آئرپلان طیران می نماید در بالای سر دشمن پرواز خود را یک اندازه ادامه داده و آنها را مرعوب نماید. زیرا طیران آئرپلان هر چه زیادتر باشد توحش الوار بیشتر خواهد بود، چنانچه چند عدد بمب نیز بتواند در میان چادرهای آن ها بیاندازد بی نهایت مورد استفاده است و فوق العاده دشمن را متوحش و پریشان خواهد نمود ..." .

در بخشی از سند "وقایع یوم 24 آذر ماه 1306" چنین می خوانیم: "طیاره امروز صبح نیز در فضای رومشکان و سرطرهان پرواز نموده مقداری بمب برای متمردین قسمت شرقی رومشکان پرتاب نمود" (عملیات لرستان ص 249). در گزارش دو روز بعد خوانده می شود، "یک فروند طیاره مطابق دستوری که بدواً داده شده بود به فضای سراب فرخ آباد آمده و فرود آمد. بدواً به طرف رومشکان و پران پری رفته موقع اشرار را بمباران نمود" ( همانجا، ص250).

مدت سرکوب و دستگیری تعدادی از سران عشایر لر و اعدام آنان سه سال به درازا کشید. در این سه سال ، همانگونه که بخشی از اسناد بالا نشان می دهد، بمباران هوائی موجب وحشت سیاه چادر نشینان ها شده و کشتار تعداد زیادی زنان و کودکان بی گناه را در کنار خود به دنبال آورد. 

فرماندهی که به قصاب لرستان معروف شده بود

«ویلیام داگلاس»، قاضی آمریکایی بود که به ایران سفر کرده بود به آذربایجان و لرستان رفت. مشهدات وی از لرستان و توضیحاتش از رفتار امیر احمدی که چند سالی پیش از ورود وی در لرستان مرتکب شده، ترجمان بخشی از جنایات هولناک ارتش رضا شاه بر روستائیان لرستان است. اجرای این جنایات را رضاشاه به خوبی می‌دانست، در اصل خود یکی از طراحان عمده چنین برنامه‌ای بود و نیازی نداشت که چشمانش را برروی آن ببندد.

در بخشی از کتاب داگلاس، نمونه‌هایی از شقاوت و آدم کشی بی مانندی سخن می رود که نظیر آن را تنها می توان در جنایات "کانکیستادورها" (فاتحین اسپانیایی) در هنگام ورود به آمریکای جنوبی و مکزیک مطالعه کرد. به فرمان فرماندهان قوای ارتش در لرستان، کله اسیران را با شمشیر قطع می کردند و ورقه ای از آهن گداخته بر روی آن می گذاشته اند تا لحظه ای جلو فوران خون را بگیرد و مضروب مقتول بتواند لحظاتی قدم بزند.

داگلاس درباره دیدار با امیر احمدی می گوید: «من امیراحمدی را در یک گاردن پارتی در تهران ملاقات کردم. او قدی خپل و اندامی راست داشت و سنش در حدود مردی به اوایل شست سالگی می ماند. او به زبان های فارسی، روسی و ترکی تکلم می کرد. در ارتش قزاق روسیه تعلیم دیده بود. او هنوز بعضی از حرکات تکبرآمیز وترس‌آور خود را حفظ کرده بود. این نکته را در یکی از گفتارهای بیهوده اش به وضوح بیان کرد. خانمی از او پرسید که : "رابطه شما امروزه با مردم لرستان چگونه است؟" وی در پاسخ جواب داد: "آه، من به یک کلمه خانه‌داری تبدیل شده ام، آن ها خیلی به من فکر می کنند". او، همان لحظه که می خندید و دندان های طلایش را نشان می داد گفت: "وقتی در لرستان بچه ای گریه می‌کند مادرش می گوید: ساکت! و گرنه امیراحمدی تو را خواهد برد».

امیر احمدی را در سال های سرکوب در لرستان، قصاب لر می خواندند، چه او خود در سخنرانی اش در بروجرد در سال 1303 "برانداختن نام لر را از صفحه لرستان" همه جا بر زبان می آورد و تأکید می کرد، «که این مرتبه به طوری قوای الوار را در هم خواهد شکست که بعدها قدرت جزئی حرکت نماند»( روزنامه ایران، 12جوزا 1303، سخنرانی بروجرد، به نقل از عملیات لرستان/ اسناد سرتیپ محمد شاه بختی" ص18).

خاطره قمرالملوک وزیری از قساوت احمدی در قبال زنان عشایر لر

در تایید پاره ای از گفته های داگلاس،‌ می توان به خاطره ای از قمرالملوک وزیر، زن آوازه خوان دوره رضاخان اشاره کرد. در این خاطره، قمرالملوک می گوید، یک شب با مرتضی خان نی داود (استاد تار) برای اجرای موسیقی به خانه سپهبد امیر احمدی دعوت داشتیم که در پایان گوشواره ای هدیه به قمر داده که پوست گوش روی آن بوده و می‌گوید که امیر احمدی آن گوشواره را همراه مقداری دیگر از غارت لرستان با خود آورده بود.

ملوک ضرابی می گوید: «در روزگار افول قمر دوستی ما بر اساس رقابت نبود، بر پایه رفاقت بود. قمر برایم تعریف می کرد: امیراحمدی آقا خان امیرلشگر غرب که از افسران رضاخان بود موقعی که لرستان را فتح کرد، من و مرتضی خان را به خانه اش دعوت کرد و تمام درباریان و بزرگان وقت را. پس از آن که خواندم و گل به سرم ریختند امیرلشگر مرا خواند، دستم را بوسید و پیش خود نشاند و روکرد به پیشخدمت ها و گفت بروید خرجینی را که از لرستان آورده ام بیاورید. خورجین را که آوردند دست کرد و یک جفت گوشواره از آن در آورد و اولی را گوش من کرد و دومی را نتوانست و آن را در دست من گذاشت. موقعی که آمدم نشستم دیدم تکه ای سیاه و نرم به انتهای گوشواره آویزان است و فهمیدم آن را از غارت آورده اند و قسمتی از نرمه گوش به آن آویزان است. »

وی می افزاید: «فوراً آن یکی را هم درآوردم و همان شبانه آن را بردم پیش حاج ابوالحسن لاله جواهرفروش، چهارراه استانبول، و قیمت آن را بخشیدم . . . مدتی گذشت یک شب منزل تیمورتاش مرا دعوت کردند که تمام رجال ایران بودند هرکسی چشم روشنی آورده بود. پس از این که شام خوردند و من خواندم و خوشی ها گذشت، خواستار شدند که هدیه ها را باز کنند و نشان دهند، و گفتند بزرگترین هدیه ای که امشب آورده اند یک جفت گوشواره زمرد آنتیک است که قیمتش چهل هزار تومان است. من دیدم از نظر خیلی شبیه آن گوشواره است با وجودی که حالت انزجار به من دست داده بود کنجکاو شدم پس از پرس و جو فهمیدم که این هدیه از طرف یکی از بستگان تیمورتاش اهدا شده است. پرسیدم گفت این را از ابوالحسن لاله به مبلغ چهل هزارتومان خریده ام» (اطلاعات، سه شنبه دهم تیرماه1354، ص20 به نقل از کتاب آوای مهر، یادواره قمرالملوک وزیری 1373ص238).

انتهای پیام/

captcha