سانحه رانندگی محور قدیم ساوه _ سلفچگان ۴ کشته بر جا گذاشت چرا آشوبگران باید به اشد مجازات برسند؟ ثبت‌نام ۳۷۵ نفر در پایان مهلت قانونی ثبت‌نام انتخابات مجلس در استان مرکزی/افزايش ۹ درصدی مشاركت فرصت جوان‌شدن مجلس نباید به تهدید تبدیل شود مشکلات صنایع استان مرکزی با حضور معاون اول رئیس جمهور پیگیری می شود نیازمند تغییر نگاه مدیریتی در کشور هستیم/ ستاد اقتصاد مقاومتی با روحیه جهادی شکل گرفته است تجلیل از دست‌اندرکاران نشریه کنگره شهدای استان سارق 3 ميليارد ريال وسايل آزمايشگاهي يكي از دانشگاه‌های اراك دستگير شد محققان ایرانی در تلاش برای تولید داروی گیاهی موثر در بهبود سرطان پنج محور و هفده نکته درخصوص پرسش و شبهه‌ی علی علیزاده/ برخورد رهبری با مسئله «لیبرالیسم اقتصادی» چگونه بوده است؟
یکشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۸ - ۰۴:۴۰
کد خبر: 45665
تاریخ انتشار: ۰۲ آبان ۱۳۹۷ - ۱۱:۴۳
رمز عشق که بدانی گم نخواهی شد

ماجرای گم‌شدن زائرین پاکستانی پیاده‌روی اربعین در اراک

این روزها مهم نیست پاکستانی باشی یا افعانستانی عراقی باشی یا ایرانی هر چه باشی فقط باید رمز عشق بدانی و هرجا بگویی «حسین(ع)» دیگر غریبه نخواهی بود.

به گزارش دیار آفتاب؛مغناطیس حسین(ع) کاری ندارد کجا باشی؟ کاری ندارد که اصلا نقشه جغرافیایی چیست و مرز کدام است؟ زبانت چیست و پوستت چه رنگی میزند؟ گم شده ظاهر و باطن هم که باشی پیدایت می کنند.

اصلا این روزها خورشید آسمان هم بی معنا شده است چون زمین و اجرام آسمانی همگی به دور حسین(ع) چرخش دارند و ماه شده است آینه خورشید زمین و زمین سرتا پا روشن است و همین خود باعث است تا راه گم نشود و مسیر تا انتها روشن بماند. روشن بماند برای من برای تو.

هر کجا که باشی... میانه خیابان های شهر غریب هم که افتاده باشی وقتی بگویی از اهالی کوچه عشق حسینم همه آدرسش را میدانند و سریع راهی ات میکنند به آنجا که باید.

این روزها مهم نیست پاکستانی باشی یا افعانستانی عراقی باشی یا ایرانی هر چه باشی فقط باید رمز عشق بدانی و هرجا بگویی «حسین(ع)» دیگر غریبه نخواهی بود.

وضعیت عشق حسین والسابقون السابقون عجیبی شده است، عاشقان سبقت گیرندگان عشق ورزی به حسین(ع) و زائرانش هستند. زائرانش هم که مهم نیست کجایی باشند حتی اگر یک پاکستانی گم شده در خیابان های همین اراک خودمان باشد. حتی اگر پولی در جیب نداشته باشد برای ادامه مسیر. آنقدر عاشقان جا مانده در شهر هستند که گویا صبح تا به شام برای گم شدن زائران حسین(ع) دعا می کنند تا پایان ماجرا چون دری خودشان آنها را بیابند و خاک قدم های زائر را سرمه چشم خود کنند.

همین امروز بود که یکی از دوستان برایم این واقعیت را فرستاد، بگذارید بدون تغییر عین ماجرا را برایتان بگذارم.

پس از نماز عشاء و منبر مسجد در شب گذشته(یکشنبه شب)،سبد کالای یکی از خیریه ها تحویل شد و در بازگشت، محمود(یکی از دوستان) تماس گرفت وگفت: سلام حاجی ۴ نفر زائر کربلای اهل پاکستان در خیابان شریعتی مستأصل هستند! بدنبال جایی اند برای استراحت، میخوان برن امامزاده که شب را آنجا بمانند، زبانشان را نمی فهمیم، اما معلومه خیلی خسته اند، چه کنیم؟

سلام؛ سوارشون کن بیارشون در خونه حاجی(پدر شهید) تا ببینیم چه میشود کرد.

کمتر از ۱۰ دقیقه مسعود(از خادمان نسیم مهربانی) که همراهم بود را سر کوچه پیاده کردم و خودم رو رساندم، همزمان، محمود هم که همراه یکی از اقوامشان بود با مسافرین در راه مانده رسیدند.

با دیده بوسی و تعارف با پدر خانواده به استقبال رفته و درب خانه را زدیم و مادر شهید با روی باز به استقبال خانم میهمان و دختر ۱۳ ساله اش که رقیه نام داشت، رفت، رجبعلی ۴۵ ساله، علاوه بر رقیه دخترش و همسر محترمه اش ، پسری ۱۷ ساله نیز به همراه داشت.

اگر چه مادر بساط پلو را آماده کرد ولی محمود هم بدون اطلاع بدنبال خرید غذا رفت.

در اولین فرصت بفکر مترجم زبان افتادیم و با چند نفر از رفقا که مسلط به زبان انگلیسی بودند صحبت کردیم و فراخوان کردیم تا ارتباط بهتری برقرار کنیم و از اوضاع ایشان بمنظور خدمت بهتر، و بیشتر آگاه شویم.

گرچه مترجمین زبان تشریف آوردن ولی تسلط زبان انگلیسی پدر خانواده که از مابقی اعضاء خانواده هم بهتر بود مشکل گشای دانستن اوضاع نشد، لذا تلفنی بدنبال طلبه های پاکستانی که به زبان فارسی و اردو مسلط بودند گشتیم و خوشبختانه موفق شدیم.

دو طلبه ی پاکستانی و همزبان رجبعلی وقتی رسیدند که خانواده ی میهمان از فرط خستگی خواب رفته بودند،برای همین ایشان نیز تا صبح ماندند تا فکری کنیم و راه حلی برای مشکل زوار بیابیم.

صبح پس از نماز صبح که خستگی از تن رجبعلی تا حدی در رفته بود کامل از موضوع اطلاع پیدا کردیم.

عمران که به زبان فارسی و اردو مسلط بود گفت، رجب و خانواده در شلوغی مرز میر جاوه، کاروان خود را گم ‌کرده اند و موفق به ارتباط گیری نشده اند، فقط یک مرحله با پاکستان تماس داشته اند و کسب تکلیف کرده اند که بروند شهر ری زیارت تا کاروان بیاید و پس از آن نه کاروان را یافته اند و نه دیگر توانسته اند با کسی تماس بگیرند. تصمیم می گیرند با پول ناچیزی که دارند خود را به مرز شلمچه برسانند تا به کاروان خود قبل از خروج از مرز برسند.

شاید اگر افراد منصفی به ایشان برخورد میکردند این امکان برای ایشان اتفاق می افتاد ،لیکن به اراک که میرسند، پولشان تمام میشود،چرا که مخارج خود را به کاروان پرداخت کرده و مبلغشان هم کفاف سفر را نمیدهد، البته متوجه شدیم کرایه های خارج از عرفی هم بدلیل تسلط نداشتن به زبان پرداخت کرده اند!!!

البته به هنگام شام هم معلوم بود که یکی دو روز گذشته گرسنگی کشیده اند!!!

عشق به زیارت ابا عبدالله علیه السلام، امام رضا(ع) و علاقه ی به امام خمینی(ره) و رهبری در چشمان تک تک اعضاء خانواده ی رجبعلی و ارادت ایشان به تصاویر منزلِ پدر شهید، نمایان بود و‌موج می زد و نشان می داد علی رغم سختیهایی که کشیده اند به ادامه ی طریق کربلا،مصمم هستند.

بعد از فهمیدن ماجرا و مشورت با دوستان و خود خانواده ی رجب تصمیم شد ایشان را به مرز شلمچه برسانیم، لذا پس از صرف صبحانه بلیط اهواز برای ایشان توسط بزرگواری تهیه شد. تا ساعت ۱۳ که حرکت اتوبوس بود، فرصت خوبی برای استراحت بیشتر زوار فراهم شد، در این فرصت با تماس با رفقای مرتبط با ستاد اربعین در اهواز ، بزرگواریِ خادمان زوار در ستاد اربعین اهواز، امیدوارمان کرد که مشکل زیارت این عزیزان حل شدنی است، در طی چند ساعت تا حرکت اتوبوس، تعدادی ازعاشقان اباعبدالله علیه السلام بصورت تلفنی از ماجرا خبر دار شده و هر یک، سعی کردند سهمی در زیارت خانواده ی رجبعلی ایفا کنند،

ساعت ۱۳:۴۵ که رجبعلی سوار بر اتوبوس شد، مبلغ ۲۴۵۰۰۰۰ تومان نیز که حاصل جمع مهربانی های افراد مطلع بود، تقدیم ایشان شد.

خدا را شکر، توفیق شد، گروهی عقب افتاده از غافله ی اربعین، واسطه ی حل مشکل کسانی شدند که غریب بودند و شاید هیچ وقت دیگر ایشان را ملاقات نکنند.

جمله ی رجبعلی جلوی اتوبوس اهواز این بود: «اولین نگاه به حرم سید الشهدا که اشکانمان جاری شود، اول برای همه ی شماها که نجاتمان دادید، دعا میکنیم و ثواب زیارتمان را به شما تقدیم میکنیم»

این جمله، باعث شد اشک در چشمان خود و حاضرین حلقه بزند و دلها برای لحظه ای کربلایی شود.

الآن (۲۲:۴۵)که تماس گرفتم حاج آقای شریف خراسانی از مسئولین ستاد اربعین اهواز، جلوی اتوبوس در پلیس راه قدیم اهواز منتظر زوار است و امشب افتخار میزبانی ایشان را دارد و فردا با خود، ایشان را به شلمچه میرساند، انشاءالله.

این است ماجرای رودخانه ی پر خروش عشق حسن (ع).


انتهای پیام/

captcha