طرح سؤال از وزیر امور خارجه در خصوص دستگیری دیپلمات ایرانی/برجام اروپایی نباید تأثیری در پیگیری وزارت خارجه داشته باشد راه اندازی یک کسب و کار اینترنتی موفق چگونه است؟ /داغ شدن تنور کسب و کار‌های اینترنتی نمایشگاه تخصصی کشاورزی، دام، طیور کشور در اراک دایر می‌شود بازدید معاون علمی رئیس‌جمهور از کارخانه‌ها سنگستان در محلات+تصاویر ظرفیت بالقوه محصولات باغات در ایران/ چرا میوه ایرانی برای صادرات تولید نمی‌شود؟ واژگونی پراید در محور ساوه – همدان یک کشته به همراه داشت گران ترین نقل و انتقالات 10 سال اخیر فوتبال اروپا+تصاویر موکب میقات الرضا (ع) اراک+تصاویر کنوانسیون‌های بین‌المللی کشور را بدهكار نظام سلطه می‌كند/ ارتباط با دنیا یا هضم در نظام ارتباطی کشورهای خاص؟ فواید باورنکردنى پیاده روى/ تند راه بروید تا دچار زوال عقل نشوید
شنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۷ - ۱۲:۴۱
کد خبر: 40347
تاریخ انتشار: ۱۹ خرداد ۱۳۹۷ - ۱۷:۲۴

از نعل وارونه تا سنگ پای قزوین اصطلاح‌طلبان

تاریخ کشور ایران داستان‌ها و حکایت‌های جالبی دارد. شاید یکی از جذابیت‌های فضای سیاسی کشور نعل وارونه‌هایی است که به وفور از سوی جریانی خاص مشاهده می‌شود.

به گزارش دیار آفتاب؛ به نقل از شبکه خبری تهران نیوز ؛ روزی روزگاری، دزدی طماع که تمام عمرش با دزدیدن اموال مردم اموراتش را گذرانده بود تصمیم گرفت یک دزدی بزرگ انجام دهد و به خزانه حاکم دستبرد بزند. او که سال‌ها در کار دزدی تجربه داشت، نقشه‌ای طراحی کرد و بدون هیچ کمکی به تنهایی یک شب به طرف قصر حاکم حرکت کرد او برای این‌که بتواند اموال دزدی شده را با خود بیاورد فقط دو اسب با خود برد.

قصر حاکم طوری ساخته شده بود که از زیرش جوی آب می‌گذشت به همین دلیل کسی نمی‌توانست از راهی به جز دروازه‌ اصلی قصر وارد آنجا شود مگر این‌که از وسط آب عبور می‌کرد، دزد هم همین کار را کرد. اسب‌ها را به تنه‌ درختی کنار رودخانه بست و خودش از وسط آب رد شد و به قصر رسید.

دزد طبق برنامه‌ریزی که کرده بود وارد خزانه شد و کیسه خورجین اسب‌هایش را پر از طلا و جواهرات کرد و از قسمت کم عمق جوی با سرعت و به سلامت توانست عبور کند و به جایی که اسبش را بسته بود برگردد دزد وقتی که به اسب‌ها رسید با خونسردی کیسه‌های دزدیده شده را روی زمین گذاشت و تک تک نعل اسب‌ها را کند و آن‌ها را برعکس کرد آن وقت دوباره نعل‌ها را به کف پای اسب‌ها کوبید کیسه‌ها را روی اسب‌ها گذاشت و از همان راهی که آمده بود به خانه برگشت و پادشاه هرگز نفهمید این دزدی چگونه رخ داده است.

داستان فوق برای ضرب‌المثل معروف نعل وارونه است. ضرب‌المثلی که تلاش می‌کند تا اتفاقات واقعی را برعکس جلوه داده و در واقع راه را گم کند.

نعل وارونه فقط برای کتاب مَثَل‌ها و تاریخ نیست. بلکه می‌توان همیشه چنین رویدادی را مشاهده کرد. چه در عصر حجر باشیم چه در دوران اتم. چه در ایران و چه در تو دنیا.

اما شاید نعل وارونه زدن در ایران توسط جریان اصلاحات خیلی جالب‌تر از سایر جاها  باشد. این نعل وارنه زدن جریان اصلاح‌طلبی و رسانه‌های آنان آنقدر تابلو می‌شود که می‌توان ضرب‌المثل سنگ پای قزوین را برایشان به کار برد.

از برزخی به‌نام برزخی‌ها تا مرده پرستی اصلاحات

خدا رحمتش کند آن لوطی داش مشتی را، ناصر ملک مطیعی را می‌گویم، بازیگری که شاید در عمر هشتاد و اندی ساله خود این‌قدر حاشیه پیدا نکرد که فوتش این همه سر و صدا کرد. بعد از فوت این بازیگر بسیاری از رسانه‌ها به‌ویژه جریان تجددگرا سعی در دست گرفتن جورسانه‌ای داشتند و همه نشریات خود را به پوسترهایی از آن مرحوم اختصاص دادند. اما دریغ از نکته که علت حذف ناصر ملک مطیعی چه کسانی بودن.

پست مسعود ده نمکی درباره مرحوم ملک مطیعی و عدم فعالیت او بعد از انقلاب

با نگاهی به گذشته می‌توان به‌راحتی یه این سئوال پاسخ داد. اشخاصی مثل محسن مخلباف، محمد خاتمی و میرحسین موسوی که امروزه جزو سران اصلاحات محسوب می‌شوند کسانی بودند که در حذف نیروها سرآمد بوده، حال بعد از گذشت سال‌ها، ندای «هل من ناصر ینصرنی» سر می‌دهند؟ در بخش زیر اشاره‌ای کوتاه به نعل وارونه جریان اصلاح‌طلبی می‌زنیم.

از اخراج اساتید در انقلاب فرهنگی تا ضدانقلابی شدن

سال‌های بین ۵۹ تا ۶۲ برای جامعه دانشگاهی، یکی از مهمترین دوران‌هاست. در این زمان انقلاب فرهنگی دانشگاه‌ها توسط برخی از افراد آکادمیک آن دوره با مدیریت دکتر عبدالکریم سروش آغاز شد.

مقاله معروف صادق زیبا کلام در اویل انقلاب و تاکید بر تصفیه کردن دانشگاه، وی امروزه یکی از منتقدین انقلاب فرهنگی که خود متولی آن بود، است

در آن ایام بر اساس یادادشتی با نام «انقلاب فرهنگی» به قلم صادق زیبا کلام منتشر شده بود سبب شد تا عبدالکریم سروش ده‌ها استاد و صاحب نظر را از دانشگاه‌ها اخراج و یا بازنشسته کند و این در حالی است که این دو امروزه از منتقدین سیاست‌های اوایل انقلاب هستند. سیاست‌هایی که خود طراح و مجری آن بوده‌اند.

از تسخیر سفارت تا گرین کارت

تسخیر سفارت آمریکا در ایران در سال ۱۳۵۸ در حالی رخ داد که تنها ۹ ماه از پیروزی انقلاب اسلامی ایران می‌گذشت؛ دانشجویان پیرو خط امام با حمله به سفارت آمریکا در خیابان تخت جمشید سابق که بعدها طالقانی نام گرفت آن را تصرف کردند.

تصرف سفارت آمریکا در تهران و به گروگان گرفتن ۶۶ دیپلمات آمریکایی که از ۱۳ آبان ۱۳۵۸ تا ۳۰ دی ۱۳۵۹ ادامه داشت با پذیرش قرارداد الجزایر از سوی دولت‌های ایران و آمریکا به پایان رسید و سرانجام گروگان‌های آمریکایی در بند دانشجویان آزاد شدند.

موسوی خوئینی‌ها و حبیب‌الله بیطرف (سمت چپ) از دانشجویان پیرو خط امام بعدها به‌عنوان وزیر نیروی دولت اول و دوم اصلاحات معرفی شد.

هرچند این اقدام از سوی امام خمینی مورد حمایت قرار گرفت اما پشت پرده این تسخیر داستانی دیگری بود که بدون اذن امام انجام شد.

پشت سران وقایع  کسی نبود جز مرد خاکستری اصلاحات. شخصی به‌نام سید محمد موسوی خوئینی‌ها که در واقع رهبر معنوی دانشجویان خط امام محسوب می‌شد. دانشجویانی که امروزه همگی از اقدام خود پشیمان هستند و از طرفداران سرسخت رابطه با آمریکا و فرزندانشان نیز داری گرین کارت!!

تسخیر از کجا نشات گرفت؟

این حرکت دانشجویی ابتدا در جلسه اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشگاه‌ها که سه رابط از طرف حضرت امام خمینه رحمه‌الله (آیت‌الله خامنه‌ای، موسوی خوئینی‌ها و حبیبی) در آن حضور داشتند مطرح می‌شود و مخالفت اعضا را در پی دارد و از این کانال دارای مشروعیت نمی‌شود. بنابراین حلقه اصلی این دانشجویان که اکثرشان از شاگردان درس تفسیر آقای موسوی خوئینی‌ها در قبل از انقلاب بودند با رهبری و پشتیبانی ایشان خود را دانشجوی مسلمان پیرو خط امام (ره) معرفی می‌کنند و دست به انجام این حرکت می‌زنند.

این در حالی است که توصیه‌های حضرت امام(ره) در آن زمان مبنی بر برقراری نظم و خودداری از عمل خودسرانه در این برهه بوده که در این رابطه هم آقای موسوی خوئینی‌ها می‌گوید با امام هماهنگ نکردیم چون امکان مخالفت ایشان وجود داشت.

حقوق‌های نجومی و سفره انقلاب!

داستان حقوق‌های نجومی یکی از دیگر از نعل‌های وارونه و سنگ پای قزوین اصلاح‌طلبان است. این جنجال در خرداد ۱۳۹۵ با انتشار فیش‌های حقوقی مدیران بیمه مرکزی ایران، رئیس صندوق توسعه ملی، مدیران بانک رفاه کارگران و مسئولان و مدیران چند سازمان دیگر رخ داد و بازتاب گسترده‌ای در رسانه‌ها و افکار عمومی در پی داشت. علاوه بر استعفای چند نفر از مدیران صنعت بیمه، بانک‌ها و موسسات اقتصادی دیگر، نام اشخاصی مانند حسین فریدون، برادر رئیس‌جمهور ایران هم در جریان این جنجال‌ها مطرح شد.

حقوق‌های نجومی پدر و فعالیت ارزی غیرقانونی همسر فاطمه حسینی، حواشی زیادی را ایجاد کرد

این داستان تا جایی پیش رفت که سیده فاطمه حسینی فرزند صفدر حسینی از تریبون مجلس اعلام می‌دارد که «حقوق پدرم به کسی ربطی ندارد و ما فقط سهمان را از سفره انقلاب برداشتیم!!»

جریان تنکوکرات و طرفدار اقتصاد لیبرالیسم نه تنها هیچ دغدغه‌ای به انقلاب و مبنی فکری آن ندراد بلکه با انجام برخی کارها سبب نارضیاتی در سطح عموم کشور و ایجاد بدبینی به حاکمیت دینی می‌شوند. دودی که امروزه بیشتر از کنده جریان  اصلاح‌طلبی بلند می‌شود.

دلسوزی و آزادی  به سبک اصلاحات!

یکی از شعارهای اساسی جریان اصلاح‌طلبی آزادی‌های سیاسی و مدنی بود که در ایام انتخابات با هجمه رسانه‌ای بسیار قوی سعی در القای آن به مخاطبان و زیر سئوال بردن جناح رقیب در عدم عتقاد به فعالیت‌ها و آزادی‌ها مدنی بوده است.

سال‌ها پیش یعنی در سال ۸۱ دختری به نام هاجر نویدی در کهگیلویه و بویراحمد به‌دلیل فقر، نداشتن پول دارو و نبود آمبولانس فوت کرد.

عبدالله_رمضان‌زاده، سخنگوی دولت خاتمی در نشستی خبری در واکنش به مرگ هاجر گفت: اگر رئیس‌جمهور بخواهد هر اتفاقی را که در کشور می‌افتد پیگیری کند دیگر به هیچ کار کلانی نمی‌رسد.حالا وی امروزه در فضای مجازی در حال زیر سئوال بردن نهاد های حاکمیتی است.

با نگاهی به سیاست‌ها و اظهار نظرهایشان می‌توان به‌راحتی این را فهمید که آنان هرگز اعتقای به آزادی سیاسی نداشتند چراکه هرگونه نقد به خود را با رفتاری توهین‌آمیز انجام می‌دهند.

برای مثال، حسن روحانی بیش از ۴۰ دشنام را فقط به منتقدین تفاهم‌نامه برجام حواله کرد. یا سرکوب کردن احزاب که در زمان صدرات موسوی خوئینی‌ها در قوه قضاییه ید طولایی دارد اما امروزه همگی مدعی آزادی احزاب هستند! و آنچه که خواندید مشتی از نمونه خروار است … .

انتهای پیام/

captcha