راهکارهایی برای رشد سریع‌تر ناخن‌ها قصه‌گو قصه می‌گفت از کتاب قصه‌ها/ سنت قصه‌گویی در تهران عهد قجر چگونه بود؟ اظهارات دبیر کل جامعه اسلامی کارمندان درباره افزایش حقوق یکشنبه آخرین مهلت ثبت‌نام آزمون کارشناسی ارشد قراردادم با خدا برد، برد بود بلایی که استفاده نامناسب از شبکه‌های اجتماعی‌ بر سر اعصاب کودکان می‌آورد اقدام لاریجانی در ارجاع لوایح fatf به مجمع تشخیص نقض صریح قانون اساسی است تغییر لایحه بودجه ۹۸ در وقت اضافه امشب بارش شهابی جوزایی به اوج می رسد/ رصد پرشهابترین بارش سال زنگنه: تصمیمی برای سهمیه بندی و تغییر قیمت بنزین گرفته نشده/ اعلام الزامی شدن کارت سوخت در آینده‌ای نزدیک
جمعه ۲۳ آذر ۱۳۹۷ - ۰۹:۲۸
کد خبر: 33675
تاریخ انتشار: ۱۶ آذر ۱۳۹۶ - ۰۹:۰۱
از دانشگاه تا فاو؛

شهید «غیاث‌آبادی» در کنار شوق معلمی بی‌تاب جبهه‌ها بود

شهید «احمد غیاث‌آبادی» از شهدای قشر دانشجویی شهرستان فراهان است که ثابت کرد شهادت و دانشگاه از نظر جایگاه معرفت‌اندوزی از دو جنس نیستند بلکه یک مسیر در دو جبهه هستند.

به گزارش دیار آفتاب؛ به نقل از فراهان خبر؛ شهدای دانشجو راهی را که باید در سنگر علم و در سال‌های طولانی طی می‌کردند، در جبهه مبارزه حق علیه باطل یک شبه پیمودند و از شهادت برای رسیدن به کمال حقیقی و قرب الهی بهره بردند.

شهید «احمد غیاث‌آبادی» از شهدای دانشجوی شهرستان فراهان است که ثابت کرد شهادت و دانشگاه از نظر جایگاه معرفت اندوزی از دو جنس نیست بلکه یک مسیر در دو جبهه هستند.

شهید «غیا‌ث‌آبادی» در فرودین ماه سال 1343 در روستای غیاث‌آباد فراهان در خانواده‌ای متوسط و مذهبی متولد شد. دوران ابتدايی و راهنمايی را با موفقيت پشت سر گذاشت، هوش، استعداد و نبوغ خدادادی او در مدرسه زبان‌زد بود، از همان زمان كودكی، عشق و علاقه‌ای خاص نسبت به انجام واجبات و عمل به مقدسات اسلام داشت.

پس از پایان تحصیلات دبیرستان در کنکور سراسری شركت کرد و موفق به قبولی در رشته علوم و معارف اسلامی دانشگاه تربیت معلم تهران شد.

شهید «غیا‌ث‌آبادی» در هر کجا كه بوی اسلام، انقلاب و ولايت می آمد، اعم از بسيج و جهاد و امور تربيتی و...، حضور فعال و چشمگير داشت.

«غلامرضا غیاث‌آبادی»؛ پدر شهید «غیا‌ث‌آبادی» خيلی وقت ها از روستا برای ديدن احمد به تهران می رفت. نان و فتیرِ دست پخت مادر سوغات همیشگی پدر برای احمد بود.

احمد  در کنار شوق معلمی بی‌تاب جبهه‌ها بود  

شهید «غیا‌ث‌آبادی» عاشق معلمی بود، آرزویش درس دادن به کودکان و نوجوانان فراهان بود. شهید در کنار شوق معلمی بی تاب جبهه ها بود و به دوستانش می‌گفت؛ «نمی شود دست روی دست گذاشت!».

برای پیوستن به صف رزمندگان اسلام احساس وظیفه می کرد. تا اینکه بالاخره برای وداع با خانواده به روستا رفت و موافقت خانواده را براي رفتن به جبهه‌های نبرد را به دست آورد. 

مادرش ساک او را آماده کرد و «احمد» همراه با دیگر بسيجيانِ لشکر مخلص خدا راهی جبهه‌ها شد.

نشاط و جنب و جوش شهید «غیا‌ث‌آبادی» در جبهه زبادنزد رزمندگان بود. همیشه به دیگر رزمندگان روحیه می داد. فرمانده گروهان هربار با دیدن احمد مي گفت؛ «چه رزمنده رشيدی».

شهید «غیا‌ث‌آبادی» در سنگر جهاد هم به فکر کسب معرفت بود. می دانست که راه شهادت از راه دانش جدا نیست و این مسیر جز راه معرفت و علم‌اندوزی نمی‌تواند باشد.

با اتمام دوره آموزشی راهی اروندرود شد. مدت‌ها بود که بی‌قرار رسیدن چنین روزی بود و در تمام مسیر بادقت گوش به حرف های فرمانده سپرده بود. 

شبِ قبل از عملیات حال و هوای دیگری داشت. خداحافظی بچه‌ها با یکدیگر، دیده بوسی‌ها، حلالیت طلبیدن‌ها همگی یک طرف و خدایی شدن‌ها، نماز شب خواندن ها، وصیت‌نامه نوشتن‌ها هم حال و هوای شبِ عملیات را صفایی دیگر بخشیده بود.

عملیات والفجر در شب يکشنبه 20 بهمن ماه سال 1364 با رمز «يا زهرا(س)» آغاز شد و عملیات ایذایی دشمن را غافلگیر کرده بود. زیر چتری از آتش دشمن ترکش خمپاره شانه شهید «غیا‌ث‌آبادی» را زخمی کرد اما «احمد» همچنان استوار ایستاده بود.

فردای آن روز با انتشار خبر پیروزی رزمندگان اسلام، شهید «غیا‌ث‌آبادی» دست به دعا برداشت و بين رزمندگان نُقل و شيرينی پخش کرد.

غروب آفتاب بود و او در کنار دوست همرزمش در حالیکه از خانواده و دلتنگی هایش تعریف می کرد آهی کشيد و گفت: «من امشب شهيد می شوم کاش وصيت‌نامه‌ام را نوشته بودم.» گویی زمان شهادتش به او الهام شده بود و می‌دانست لحظاتی دیگر زیر بارش آتش خصم دشمن، با پر و بال خونين به پرواز خواهد درآمد.

شهید احمد «غیا‌ث‌آبادی» ر 21 بهمن ماه سال 1364 در حالیکه تبسم بر لب داشت، دعایش مستجاب شد و در خون خود غلطید و عاشقانه به سوی معبود پر کشید.

در روز 24 بهمن ماه سال 64 زیر ترنم باران با تشیع باشکوه مردم روستا در گلزار شهدای «غیا‌ث‌آبادی» ه خاک سپرده شد.

انتهای پیام/م

captcha