جام جهانی فوتبال هر ۲ سال یک بار/ پیرمرد فرانسوی نقش اول بازی فیفا وضعیت تولید واکسن های برکت و پاستور/خبر خوش برای ۲ تا ۱۸ ساله ها وحدت؛ مهمترین نقطه هراس دشمنان از جامعه اسلامی/ سیستان و بلوچستان سمبل وحدت و اتحاد در کشور اظهارات طارمی بعد از درخشش مقابل میلان و پیروزی ارزشمند پورتو مشکلات دنیای اسلام تحمیلی و خواست قدرت‌های ضد اسلام است/ استقبال از مذاکرات میان ایران و عربستان کشف ۴۰۰ کیلوگرم تریاک در دلیجان «پرونده بنزینی» زنگنه و ابتکار به قوه قضائیه ارسال شد رویکرد برگزاری جشنواره مالک اشتر الگوسازی و تربیت الگو است جهاد علمی مهمترین ماموریت بسیج در گام دوم انقلاب است پیوند کلیه حیوان به انسان برای نخستین بار در جهان
پنجشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۰ - ۰۲:۵۸
کد خبر: 2541
تاریخ انتشار: ۲۵ اسفند ۱۳۹۴ - ۰۸:۳۱

تقابل بر سر استقلال یا استعمار

تقابل بر سر استقلال یا استعمار و قیام اولیه باعث نقدی جدی بر تفکر غربی حاکم بر دستگاه سلطنت پهلوی بود و همچنین تلنگری به روشنفکران آن زمان، تا از خواب غفلت بیدار شوند و از اطاعت بی چون و چرا، که نتیجه ای جز دست نشانده شدن و حرکت به سمت زوال نداشت رها گردند.
به گزارش دیار آفتاب؛ به نقل از نسل فردا؛ شاید بتوان اولین تقابل اندیشه اسلام و اندیشه غرب را در زمینه استقلال ملتها، و استعمار کشورهای مظلوم جست و جو کرد. یکی از مصادیق عینی در تقابل اندیشه اسلام با اندیشه غرب، ماجرای قیام حضرت امام (ره)، علیه لایحه کاپیتولاسیون است. جایی که این بزرگ مرد زمان با نگاهی هوشیارانه، حیله غرب را مبنی بر زیر سلطه بردن جامعه اسلامی ایران درک کرد و با سخنرانی های کوبنده خود این توطئه دشمن را خنثی نمود. چرا که اگر این نقشه استعماری به فرجام می رسید، شاید دیگر اندیشه اسلامی، آزادی، حکومت و جامعه متبوعش هیچ گاه به دست نمی آمد و روز به روز بر طبل حرکت به سوی استعمار در جامعه ایران کوبیده می شد.
 

 این تقابل و قیام اولیه باعث نقدی جدی بر تفکر غربی حاکم بر دستگاه سلطنت پهلوی بود و همچنین تلنگری به روشنفکران آن زمان، تا از خواب غفلت بیدار شوند و از اطاعت بی چون و چرا، که نتیجه ای جز دست نشانده  شدن و حرکت به سمت زوال نداشت رها گردند، و اندیشه ناب اسلامی که بار دگر متولد شده بود را دریابند، چراکه عزت یک ملت در استقلال کامل آن ملت است و نه در دست نشانده بودنش.
 

تقابل اندیشه اسلامی و اندیشه غرب بر سر جایگاه انسان و جامعه

در اندیشه غرب، فرد به خودی خود خلق کننده جامعه است و جامعه مصنوع فرد به حساب می آید و خانواده به معنای واقعی کلمه در این نوع روابط جایی ندارد. فرد در جامعه ای که ساخته خود اوست رها می شود، بدون هیچ چهارچوب ،که نتیجه ای جز، اینکه جامعه به هر سمت و سویی می رود و رفتاری بشدت نوسان کننده از خود نشان می دهد، ندارد.
 

 این بدان دلیل است که شاید هر فرد در گم شده اش و در جامعه ای که خود ساخته است حل شده و نتوانسته آنطور که شایسته اوست، ارزش های انسانی را به دست آورد. و البته در این صورت است که فرد خواستار آن می شود که جامعه را به سمت و سوی دلخواهش سوق دهد و چنین می شود که سرانجام این جامعه، جز تباهی نخواهد بود. و درست در مقابل این تفکر، فلسفه اسلامی است که اصالت را از فرد می گیرد و به زوج می دهد. در اندیشه ناب اسلام فرد باید در چهارچوب و هدایت جامعه ای قرار گیرد که در آن زندگی می کند، و البته جامعه نیز هدایت شده ولایت، به سوی غایت نهایی اش است. در رابطه  فرد و جامعه شهید مطهری معتقد است که جامعه درست مانند یک « موجود زنده» است و از حیات و پویایی هوشمند برخوردار است.
 

فرد يك موجود اجتماعي است كه بايد در اجتماع زندگي كند وگرنه منقرض خواهد شد. در واقع جامعه محل تحقق شخصيت فرد است. به همان نسبت جامعه نيز از افراد آن شخصيت مي گيرد .به اعتقاد شهید مطهری« برای جوامع ،سرنوشت مشترک، فهم و شعور، طاعت و عصیان معنی ندارد و قرآن همانطور که برای فرد، حیات و موت قائل است، واقعاً برای جامعه نیز حیاتی، موتی و روحی قائل است.» این نگاه شهید مطهری به جامعه بر خلاف نگاه های ابزار گرایانه اندیشه غرب بعد از عصر روشن اندیشی به آن می باشد.
 

جایگاه دین در اندیشه غربی و اسلامی کجاست...؟

می توان نگاه امروزی غرب را نشات گرفته از برخورد کلیسا با علم دانست. نخست، مقابله تمام عیار با مسیحیت کلیسایی که البته علت آن عملکرد ناصواب کلیسا بود. و دوم آنکه، برداشت نادرست از علم و دین سبب تضاد، در اندیشه فلاسفه غربی شد؛ بدین معنی که متفکران اروپایی طبق برداشت برخی صاحب نظران، ضمن نفی ارزش غایی علم، این گونه به مردم القا کردند که هر چیزی که موجب رفاه جامعه شود و از طبیعت، ‌نیرو و توان جدیدی را کشف کند، علم محسوب می شود و ارزش علم نیز، به میزان سودمندی آن برای بشر وابسته است و دانش دارای ارزش ذاتی نیست.
 

با رواج این تفکر، دین در اروپا رو به اضمحلال رفت و ضربه ای که این شیوه  نگرش به علم، به دین وارد کرد، بیشتر از ضربه کلیسا به دین بود. با گذشت زمان نگاه نادرستی که اندیشه غرب و به دنبال آن جامعه غرب نسبت به دین داشت بدتر و بدتر شد و تا آنجا پیش رفت که دیگر یک چهارچوب و هدایت کننده به نام دین در تفکر غرب مورد قبول نبود.
 

 در غرب میلیون ها نفر معتقد به اسلام و مسیحیت یا دین های دروغین هستند؛ ولی چون جو جوامع غربی مبتنی بر نفی و طرد دین است، نمی توان چندان کارآمدی بارزی برای دین قائل شد. اما در اندیشه ی اسلامی انسان برای پیشرفت و همچنین کمال به دین نیاز دارد، دین در اندیشه اسلامی چهارچوب و نگرشی است که فرد را به بهترین واقعیت ها هدایت می کند.
 

غرب کاملا به دنبال این است که تفکر غربی، مبنی بر آزادی های بدون شرط را در مقابل اندیشه اسلامی قرار دهد و به دنبال آن هر چه را که خود می خواهد به جوامع اسلامی صادر کند. و در نتیجه این استعمار فکری به مقاصد نفسانی و مادی خود دست یابد.
 

یادداشت از ابوالفضل احمدی

انتهای پیام/ش

captcha
آخرین اخبار