ایران در قرارداد خرید هواپیما متضرر شد/بهانه‌جویی‌های آمریکا به خاطر ترس از پیشرفت جمهوری اسلامی حرکت در مسیر شهدا،ضامن بقای انقلاب اسلامی/کنگره امیران و سرداران دفاع مقدس استان مرکزی سال 97 برگزار می شود همایش تجلیل از دبیران یادواره های شهدای استان مرکزی از تحول در بازار مسکن تا نوای صلح در برابر فریاد جنگ استقلال در تعقیب کریستوف دام/منصوریان به تاریخ پیوست! طرح ضربتی وام ازدواج تمدید شد منتظریم ترامپ از مردم ایران عذرخواهی کند تلاش برای جدایی کردستان از عراق توطئه تقسیم آمریکا و اسرائیل است/هدف آمریکا و اسرائیل تبدیل کشورهای منطقه به دولت‌های کوچک است نشست سه جانبه وزرای خارجه ایران، ترکیه و عراق/رایزنی درباره مسائل منطقه و همه پرسی در اقلیم کردستان اگر دولت مشکل کارگران «آذرآب و هپکو» را حل نکند مجلس به وظیفه قانونی خود عمل می‌کند
پنجشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۶ - ۰۹:۲۸
کد خبر: 16121
تاریخ انتشار: ۱۱ دی ۱۳۹۵ - ۲۲:۴۹
داستان زندگی پیامبران؛

سرِ بریده کدام پیامبر به سخن درآمد؟

پیامبری که در مقابل پادشاه جبار دوران خود ایستاد و توسط همان پادشاه شهید شد و سرش همچون سر امام حسین(ع) سخن گفت.

به گزارش دیار آفتاب؛به نقل از باشگاه خبرنگاران جوان؛ در بیت المقدس پادشاهی هوسباز به نام هیرودیس بود که از طرف قیاصره روم در آنجا فرمانروایی می کرد.برادر پادشاه دختری به نام هیرودیا داشت.پس از آنکه فیلبوس برادر پادشاه از دنیا رفت، هیرودیس با همسر برادرش ازدواج کرد.

هیرودیس،شاه هوسباز،عاشق هیرودیا دختر زیبای برادرش شد؛ به طوری که زیبایی هیرودیا او را در گرو عشق آتشین خود قرار داده بود.از این رو تصمیم گرفت با او که برادر زاده و دختر همسرش بود ازدواج کند.

این خبر به گوش پیامبر آن دوره حضرت یحیی(ع) رسید .یحیی با صراحت اعلام کرد که این ازدواج برخلاف دستورات تورات و حرام است.سر و صدای این فتوا در تمام شهر پیچید و به گوش آن دختر، یعنی هیرودیا نیز رسید.این دختر،کینه یحیی(ع) را به دل گرفت؛چرا که او را بزرگترین مانع بر سر راه هوسهای خود می دانست و تصمیم گرفت در یک فرصت مناسب از یحیی(ع) انتقام بگیرد.

ارتباط نامشروع هیروریا با عمویش هیرودیس بیشتر شد و زیبایی این دختر، شاه هوسران را شیفته خود کرد؛به طوری که هیرودیا آن چنان در دل شاه نفوذ کرد که شاه به او گفت:هر آرزویی داری از من بخواه که قطعا انجام خواهد شد.

هیرودیا که فرصت را برای اتتقام از یحیی(ع) مناسب دید گفت:یحیی(ع) در تمام شهر ما را بد نام کرده و اسم من و تو به بدنامی برده می شود.من هیچ چیز جز سر بریده یحیی(ع) را نمی خواهم.

سرانجام شاه مغرور که دیوانه هوس دختر برادرش هیرددیا شده بود،دستور داد یک طشت طلا حاضر نمودند.به جلادانش گفت:بروید یحیی(ع) را دستگیر کنید و به اینجا بیاورید.

ماموران جلاد به سراغ یحیی(ع) رفتند و او را دستگیر کرده به مجلس شاه بردند. شاه در همان جا دستور داد سر از بدن این پیامبر خدا جدا کنند و سر بریده اش را در میان طشت طلا قرار داد و نزد هیرودیا برد.

در همان زمان ها بود که سر یحیی(ع) به سخن آمد و در همان موقع نهی از منکر کرد و خطاب به شاه گفت:ای شخص از خدا بترس این زن بر تو حرام است.به این ترتیب یحیی(ع) مظلومانه به شهادت رسید.

انتهای پیام/ت

captcha