جام جهانی فوتبال هر ۲ سال یک بار/ پیرمرد فرانسوی نقش اول بازی فیفا وضعیت تولید واکسن های برکت و پاستور/خبر خوش برای ۲ تا ۱۸ ساله ها وحدت؛ مهمترین نقطه هراس دشمنان از جامعه اسلامی/ سیستان و بلوچستان سمبل وحدت و اتحاد در کشور اظهارات طارمی بعد از درخشش مقابل میلان و پیروزی ارزشمند پورتو مشکلات دنیای اسلام تحمیلی و خواست قدرت‌های ضد اسلام است/ استقبال از مذاکرات میان ایران و عربستان کشف ۴۰۰ کیلوگرم تریاک در دلیجان «پرونده بنزینی» زنگنه و ابتکار به قوه قضائیه ارسال شد رویکرد برگزاری جشنواره مالک اشتر الگوسازی و تربیت الگو است جهاد علمی مهمترین ماموریت بسیج در گام دوم انقلاب است پیوند کلیه حیوان به انسان برای نخستین بار در جهان
پنجشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۰ - ۰۲:۴۴
کد خبر: 1335
تاریخ انتشار: ۱۵ بهمن ۱۳۹۴ - ۱۲:۰۱
انقلاب در آئینه کتاب/(3)

خاطرات یک نوجوان پر شور در کتاب «فرزندان ایرانیم»

کتاب فرزندان ایرانیم به قلم داوود امیریان و توسط انتشارات سوره مهر به چاپ رسیده است.
به گزارش دیار آفتاب؛ «داوود امیریان»، خاطرات خود را از زمان کودکی تا نوجوانی در کتابی به نام «فرزندان ایرانیم» با بیانی طنزگونه در حوزه کودک و نوجوان جمع آوری کرده است.

این کتاب جالب و خواندنی و توسط انتشارات سوره ی مهر به  چاپ رسیده است.

بخش زیادی از کتاب به خاطرات امیریان بر می گردد به زمانی که برای آموزش به پادگان 21 حمزه سیدالشهدا که به منظور اعزام به جبهه برگزار شده است.

دوستداران کتاب استقبال زیادی از این کتاب کردند تا جایی فرزندان ایرانیم که در سال 92 به چاپ بیست و یکم هم رسید که یکی از دلایل آن نثر ساده و روان و همچنین استفاده از عبارات و اتفاقات جالب و طنز آلود باشد به طوری که خواننده از خواندن آن احساس خستگی  پژمردگی نمی کند.

امیریان در صفحات ابتدایی کتاب از علاقه ی زیادی که برای رفتن به جبهه دارد و سن کمی که مانع اعزام او می شود می گوید روزی دوستش خلیل رامی بیند. خلیل راز بزرگی رابا او در میان می گذارد که چاره حل این مشکل است.

چاره جویی خلیل به این نحو است: اول یه فتوکپی از شناسنامه ات بر می داری یک تیغ خود تراش هم ردیف می کنی. مواظب باش که دستت را نبری. بعد آهسته و با دقت روی تاریخ تولد خود را -چه حرفی چه عددی- با تیغ خراش می دی تا پاک بشه بعد مثل دست خط شناسنامه ات تاریخ تولد را دو سه سال بزرگ تر می کنی. بعد یک کپی از روش می گیری و می ری به پایگاه بسیج. بقیه اش با خودته…

امیریان به تمام روزهای سخت اما شیرینی که  کنار دوستانش در پادگان دارد اشاره می کند برای مثال در قسمتی از کتاب آورده است:

تو کلاس آموزش ش.م.ر نشسته بودم به مربی چشم دوخته بودم و به زحمت پلکهایم را باز نگه داشته بودم با خواب می جنگیدم وپلکهایم به زور بازمانده بود هی چرت می زدم و دوباره سر بلند می کردم به مربی نگاه می کردم مربی مردی بود تنومند و فربه با ریش مرتب که مثل نوار پهنی صورتش را پوشانده بود و دستان پرمویی داشت او در حال توضیح دادن آمپول آتروپین و مواقع استفاده از آن بود دیگر چیزی نفهمیدم و خوابم برد ضربه ای به شانه ام خورد و از خواب پریدم گیج ومنگ به اطراف نگاه کردم مربی بالا سرم ایستاده بود و بروبر نگاهم می کرد. ساعت خواب!خودم را جمع و جور کردم…

شما می توانید کتاب فرزندان ایرانیم را موسسه فرهنگی سفیران طلائیه واقع در اراک-ابتدای خیابان محسنی تهیه کنید.  

صفورا محمودی


انتهای پیام/ک
captcha
آخرین اخبار