وحدت خنثی کننده توطئه های دشمنان است ساخت فیلم و سریال از شهدای شاخص استان با جدیت دنبال می شود/ تهیه سریال شهید آنجفی و شهید وطن پور در دستور کار است بورس منتظر آزادسازی اصولی سهام عدالت است دبیرکل حزب‌الله: قدرت مقاومت برای دفاع از لبنان است/ اجازه دست‌درازی تل‌آویو به ثروت ملتمان را نخواهیم داد ۱۷ بیماری و اختلال که موجب کاهش وزن ناخواسته می‌شوند ۳۶۰ گروه جهادی فعال در اراک سازماندهی شده اند در سفر رئیس‌جمهور به اردبیل چه گذشت؟ / از وعده آیت‌الله رئیسی برای گشایش‌های جدی در کشور تا دیدار صمیمی با مردم آیین‌نامه «شورای‌عالی سینما» تغییر می‌کند؟/ توجه به نیاز امروز حدود 50 درصد از ظرفیتهای ورزشی تفرش قابل استفاده نیست/اعتبارات زمین چمن تفرش محقق نشده است پنج تفنگدار ایرانی در میدان رزم با دشمنان را بیشتر بشناسیم
یکشنبه ۰۲ آبان ۱۴۰۰ - ۰۶:۵۶
کد خبر: 1293
تاریخ انتشار: ۱۴ بهمن ۱۳۹۴ - ۱۳:۴۵
انقلاب در آئینه کتاب/(2)

«قصه های 57» به قلم نویسندگان سه نسل بعد

کتاب قصه های 57 توسط نویسندگانی از سه نسل 60، 70 و 80 به رشته تحریر درآمده و انتشارات «عصر داستان» آن را به کتابفروشی ها رسانده است.
به گزارش دیار آفتاب؛ کتاب «قصه های 57» شامل گزیده داستان های انقلاب است که باهتمام «علی الله سلیمی» توسط انتشارات «عصر داستان» به چاپ رسیده است.

دراین کتاب 35 داستان کوتاه به نام های: من ومحسن، آش پشت پا، گاردی ها، لطفا پیغام خود رابگذارید، فصل خوب خرمالو، رد هواپیمای امام، چقدر حرف نمی زد، سه شنبه خیس، هفده به علاوه سه، عاشقانه های سپید، رویا، سرباز سفید، شرکت در یک قتل دسته جمعی، این روزها درخانه را باز می گذارم، آرایشگاه فرح و... توسط علی الله سلیمی گردآوری شده است.

یکی از ویژگی های بارز «قصه های 57» قلم متفاوت نویسندگانی از سه نسل دهه های 60، 70 و 80 است. برای آشنایی بیشتر به قسمتی از یکی از داستانهای کتاب قصه های 57 به نام «آش پشت پا» که به قلم کبری زارع پاکدل به چاپ رسیده اشاره می کنیم:

نگاهش لغزید روی سیمین که بی خیال نشسته بود و روی کاسه ی چینی آش با کشک، نعناع، پیاز و سیر می نوشت حمید. کاسه را با هزار جور ناز و اطوار برداشت و جلوی چشم زینت خانم چرخاند و منتظر بود تا مثل همیشه قربان صدقه اش برود و از کدبانو بودنش بگوید؛ که زن ها ریختند توی حیاط. هوار می کشیدند و صورت می خراشیدند. گیس می بریدند و ویله می کردند. کاسه از دستش افتاد و صد تیکه شد.

زینت می خواست هوار بکشد و حمیدش را صدا بزند اما انگار یه تکه ذغال داغ از همانهایی که زیر دیگ می سوخت گذاشته باشند تک زبانش. سرش را گذاشت به سینه ی دیوار روی ورقی که صبحی از دست حمید افتاده بود. دلش داشت زیر و رو می شد. تاول چرکینی که از صبح توی دلش ذق ذق افتاده بود می رفت تا دهن وا کند. چانه اش می لرزید، تمام تنش به رعشه افتاده بود.

اشک از بیخ چشمانش می ریخت روی گونه ی سرد و یخ زده اش. یاد صبح افتاد و خرخره ای که ماچ کرده بود. لب های سرد و خشکیده اش را به سختی به هم آورد و تمام هوارش را تمام ویله ها و گیس کنی هایش را توی یک جمله چپاند «سر آقاش سلامت»


متن کامل این داستان زیبا و 34 داستان دیگر را با مراجعه به کتاب قصه های 57 دنبال کنید.

این کتاب را از کتابفروشی سفیران طلائیه، واقع در ابتدای خیابان محسنی اراک تهیه کنید.

انتهای پیام/ک
captcha
آخرین اخبار