موافقت با تجزیه بحرین و اعزام نیرو برای سرکوب آزادی خواهان بخشی از جنایت پهلوی است شهادت رئیس پلیس مبارزه با مواد مخدر سیب و سوران در درگیری با قاچاقچیان مسلح هوای اراک در وضعیت قرمز قرار گرفت 17شهریور 57 مردم توسط جلادان پهلوی تیرباران شدند/ کشته ها آنقدر زیاد بود که مادری جنازه فرزندش را پیدا نکرد ساخت یک میلیون مسکن در سال باعث رشد تولید و افزایش اشتغال می شود بازی استقلال و هوادار لغو شد/ کامیابی‌نیا دوباره ملی‌پوش شد/ آزمون،نورالهی و حاج صفی در قرنطینه،طارمی پشت برف سنگین استانبول شرط ایران برای مذاکره مستقیم با آمریکا/ عملیات‌های انصارالله علیه ائتلاف کودک‌کش/ صعود تیم ملی هندبال به مسابقات جهانی آلودگی هوا فعالیت مدارس اراک را غیر حضوری کرد ۵ باور غلط رایج در مورد درد مفاصل و زانو + راهکار طبیعی برای تسکین درد واشنگتن برای بازگشت به برجام پیش‌شرط تعیین کرد
سه شنبه ۰۵ بهمن ۱۴۰۰ - ۱۱:۱۸
کد خبر: 12700
تاریخ انتشار: ۱۶ آبان ۱۳۹۵ - ۰۹:۳۰

مرحوم دولابی:صبرکن، خدا در را باز می‌کند

مرحوم میرزا اسماعیل دولابی می فرمود: خدا کمک می‌کند و برایت از اموری که تکلیف نداشتی از تو در را باز می‌کند. آنجا که در مغز شما علم ریخته می‌شود هم، باز در اختیار شما نیست. آنجا که آخر کارت است، دست روی دست نشسته‌ای و داری چیزی می‌گیری... .

به گزارش دیار آفتاب؛به نقل از خبرگزاری تسنیم، مرحوم میرزا اسماعیل دولابی می فرمود: غرض، احکامِ سه گانه بود: تسلیمِ مافوق بودن، برادری و یگانگی با محاذی و سرپرستی از مادون. اما اِعمال این احکام نیاز دارد که طرف خود را بشناسی. مثل من نکنی که چایی را اشتباه دادم تا آن را به سر و کله‌ات بزند. یک دقیقه صبر کنی و به وقتش بدهی گفت نمی‌توانم بشناسم، کم می‌آورم. می‌دانم که نسبت به هر سه گروه کم می‌‌آوری. پیامبر خدا ماعَرَفناکَ و ما عَبَدناکَ گفت چون خداوند بالای سر است. این را خدا کمک می‌کند و برایت از اموری که تکلیف نداشتی از تو در را باز می‌کند. آنجا که در مغز شما علم ریخته می‌شود هم، باز در اختیار شما نیست. آنجا که آخر کارت است، دست روی دست نشسته‌ای و داری چیزی می‌گیری آن اخرکار در اختیارت نیست. تنها نشستن و مودب بودن شماست. اما باز کردن یا باز نکردن در، با اوست. اختیاری نیست.

گفت: من دم در ایستاده بودم نه در را می‌زدم و نه می‌‌رفتم. گفت خوب کاری کردی. راه همین است. هر وقت دیدی تاخیر افتاد پشت در بایست. مبادا در را بزنی. دیدی آنهایی را که در را زدند و سوزاندند؟ آنها احتیاج داشتند که در را زدند و سوزاندند. در را نزنید و دور هم نروید. مبادا ول کنی بروی و بگویی چیزی نمی‌دهند. با هنر و فهمت تا پشت در برو. در را محکم نزنی. یا اصلاً در را نزن. صاحبخانه خودش می‌داند. آنجا بنشین.

شبی که حضرت زهرا(س) را می‌خواستند دفن کنند اصحاب حضرت امیر(ع) پشت در آمدند تا کمک کنند. یا می‌خواستند داخل بروند و هرچه حضرت بفرماید انجام دهند. حضرت امیر، امام حسن(ع) گفت اصحابند گریه می‌کنند که در را باز کنید، داخل بیاییم. حضرت فرمود بگو بروند اول اذان بیایند تا تشییع جنازه کنند. اینها رفتند اما یکی از آنها نرفت. همانجا نشست. نتوانست برود. یک دقیقه بعد حضرت امیر(ع) دیدند هنوز صدای گریه می‌آید فرمودند چرا نرفتی؟ گفت: من پای رفتن نداشتم. حضرت امیر(ع) گفتند بگو داخل بیاید. ببین که کمی پشت در ایستادن خوب است. به اشاره ملتفت شو. از یکسال، پنج سال پشت در ایتسادن نترس. پشت در، بهترین جاست.

نمی‌خواهم بگویم آنهایی که حرف حضرت امیر(ع) را شنیدند و رفتند بد کردند. چه بسا فرمان بردن آنها افضل بوده است. ذهنتان دور نرود. آنجا را نگاه کنید که پشت در ایستاد و داخل رفت. در نزد، شلوغ نکرد. بی‌ادب نباشید. علم وفهم را به زور نمی‌شود از جایی گرفت. در دستگاه خوبان و مافوق ما همه چیز با تسلیم به دست می‌آید.

اگر در پایان ماندیم خدا کمک می‌کند. شاید یک وقت خداوند دید در کارتان صدق دارید و پشت در هم نایستادید. همین که می‌رسید، در باز است. برای بعضی‌ها گفت ما از اول در نداشتیم. خودتان با سوء ظنتان در درست کردید. در دستگاه‌ها و دستگاه اولیاء و انبیاء ما، اصلاً هیچ جا در نگذاشتیم.

کتاب طوبی محبت؛ جلد3 – ص 70

مجلس حاج محمد اسماعیل دولابی

انتهای پیام/ت

captcha
آخرین اخبار