وزیر ارشاد: تدوین لایحه نظام جامع رسانه‌‌ای در کشور/ اختصاص ۲۴ هزار واحد مسکونی به اهالی رسانه جزییات طرح فروش اینترنتی کالاهای اساسی/ چگونگی فروش مرغ و لبنیات پرداخت وام ۱۰ میلیون تومانی به سرپرستان خانوار در صورت ابتلا به کرونا ملت ایران به چیزی کمتر از لغو همه تحریم‌ها تن نمی‌دهند/ روحیه ظلم‌ستیزی در جان مردم زنده است/ شعار مرگ بر آمریکا باقی ست آمریکایی‌ها نقض عهد کردند و به آنها باج نخواهیم داد/ دانشجویان بن بست های پیش رو را بگشایند اولتیماتوم عجیب سازمان لیگ؛ اجازه تبلیغات محیطی ندهید، دربی لغو می‌شود! تأمین اجتماعی سهامدار هپکو یا طلبکار؟/ هزینه ی تهاتر بدهی ها را با انتقال اموال تسویه کنید! شمارش معکوس برای حذف نسخه های کاغذی امیرعبداللهیان: اگر غرب جدیت نشان دهد، توافق خوب در دسترس است سردار سلیمانی:با استفاده از ظرفیت‌‌های داخلی بر مشکلات اقتصادی چیره خواهیم شد
شنبه ۱۳ آذر ۱۴۰۰ - ۰۱:۴۶
کد خبر: 10607
تاریخ انتشار: ۱۵ مهر ۱۳۹۵ - ۱۱:۵۱

دستان سرد چند«کبری خانم» گرمای محبت خیران را طلب می کند+تصاویر

قطع شدن گاز خانه پیرزن در آغاز پاییز مشکلات زیادی برایش ایجاد کرده و علاوه بر آن بیماری قلبی، پسر دانشجو، بیکاری، و در نهایت فقر است که در خانه کبری خانم این روزها از سرما می لرزد.

به گزارش دیار آفتاب؛ به نقل از زرخبر، شب دوم ماه محرم بود که یکی از اقوام نذر امام حسین (ع) به رسم هر ساله دیگ حلیم بار گذاشته بود و مهمان های زیادی در رفت و آمد، بودند. هر کس که حاجتی داشت سر یکی از دو دیگ می آمد و آن را هم می زد تا هم برای حاجت خود نذری کرده باشد و هم حلیم را هم بزند که ته نگیرد.

شلوغ بود و دقایقی طول کشید تا نوبت من شود. داشتم حلیم را با کفگیرک چوبی هم می زدم و حاجت های خود را یکی یکی زیر لب زمزمه می کردم که صدای پدرم و یکی از حاضران هواسم را متوجه خود کرد.

پدرم پرسید یعنی واقعا گازشان قطع شده؟

و شخص جواب داد: بله... چند وقت است بدون گاز زندگی را سپر می کند تازه برقشان هم چند ماهی قطع بود...تازه وصل کرده اند. آن شب که رفتم آنجا پیرزن بنده خدا داشت از سرما می لرزید.

وقتی از پدرم جدا شد خود را به پدرم رساندم و گفتم چه شده است؟ کل ماجرا را برای تعریف کرد، یادم آمد در جلسه ای یکی از مسئولین تذکر داد نباید گاز و برق شهروندان بی بضاعت قطع شود.

راست هم می گفت...پیرزن بیچاره با بیماری قلبی که هر ماه باید به دکتر مراجعه کند (این را بعدا که به خانه اش رفتم فهمیدم) چطور یک میلیون و دویست هزار تومان پول گاز را یکجا پرداخت می کرد؟

کنجکاو شدم که آیا واقعا گاز خانه این بنده خدا قطع شده است یا نه! دوربین را برداشتم و آدرس را از پدرم گرفتم و از این و آن سوال کردم تا خانه کبری خانم را پیدا کردم.

لبخند بر لب در را باز کرد، قیافه اش نشان می داد حدود شصت سال سن داشته باشد، گفتم میهمان نمی خواهید؟ با مهربانی مرا به خانه دعوت کرد. خانه گچ و خاکی که سرد بود. گفتم حاج خانم شنیده ام گاز خانه شما قطع شده است؟

گفت: بله برق را وصل کردند گاز را قطع...

گفتم مگر برق هم قطع بود؟ گفت بله چند ماهی قطع بود...یکی از همسایه ها مبلغ فیش را پرداخت و وصل شد اما با تاریکی مشکلی نداشتم با سرما و پختن غذا روی پیک نیک و آب سرد مشکل دارم.

فیش را به من داد و گفت این هم فیش...بیش از یک سال بود که پرداخت نشده بود...یک میلیون و دویست و بیست هزار تومان...

گفت: حقوقم صرف بیماری قلبی و اندک نیاز زندگی می شود نتوانستم فیش ها را پرداخت کنم، چندباری تذکر دادند و آمدند و گاز را قطع کردند.

بلند شد و به آشپزخانه رفت و با سینی چایی برگشت...آه سردی کشید و گفت بفرمایید تازه دم است. چای را برداشتم و به فکر فرو رفتم... چند کبری خانم در شهرستان زرندیه زندگی می کنند؟ تازه خیلی هایشان همین چندرغاز حقوق بازنشستگی را هم ندارند.

بیماری قلبی، پسر دانشجو، بیکاری، و در نهایت فقر بود که در خانه کبری خانم از سرما می لرزید.

می خواستم بلند شوم و برگردم که کبری خانم سر صحبت را باز کرد و گفت: برای یک استحمام یا باید از آب یخ استفاده کنم و یا با صورتی سرخ به خانه همسایه ها روم، شب های سرد را شاید تحمل کنم، اما مگر می شود با پیکنیک هم درست و حسابی آشپزی کرد؟ تازه اگر وسط آشپزی گازش تمام نشود.

این را هم همسایه ها قرض داده اند و گرنه دو سه روز اول با گشنگی روز را شب کردم و کسی نفهمید.

هنوز لبخند روی لبانش بود و از سرما دستانش را به هم می سایید و من داشتم فیش گاز را نگاه می کردم، تا سردم می شد نگاهم به لبخند گرمش می افتاد و سرما را فراموش می کردم.

همین طور که به درو دیوار خانه نگاه می کردم کبری خانم گفت: خدا بزرگ است... بالاخره ما هم خدایی داریم.

بلند شدم و و با اجازه چند عکس گرفتم و فیش را هم برداشتم و خداحافظی کردم و به خانه برگشتم.

پدرم را دیدم و فیش را به او نشان دادم، فیش را گرفت، نگاهی کرد و گفت: خدا بزرگ است.

در دلم به این فکر می کردم که اکنون خانه چند نفر در شهر و دیار من سرد است و انسانیت کجاست؟

ساعتی گذشت، داشتم گزارشم را می نوشتم که پدرم زنگ زد و گفت به همت چند آدم خیرخواه 10 دقیقه دیگر گاز خانه کبری خانم وصل می شود.

پدرم راست می گفت؛ کبری خانم هم. خدا بزرگ است، خدا همیشه هست.

خدا را شکر کردم که بعد چند هفته سرما، دوباره خانه کبری خانم گرم می شد... ای کاش با تدبیر مسئولین، گاز، برق و... خانه ای در شهرستان من قطع نمی شد... فقط خدا می داند چند تا کبری خانم دیگر در روستاها و شهرهای شهرستان زرندیه و دیگر نقاط کشور زندگی می کنند.

کاش این روزها کمی هم به همسایه هایمان بیندیشیم و سراغی از مناطق محروم و ساکنانشان بگیریم.

انتهای پیام/ش

captcha
آخرین اخبار